خانه / Nintendo / نقد و بررسی بازی Bulb Boy 2: Jar of Despair
نقد و بررسی بازی Bulb Boy 2: Jar of Despair

نقد و بررسی بازی Bulb Boy 2: Jar of Despair

وقتی بچه بودم، بازی‌های ویدیویی برایم فقط سرگرمی نبودند؛ بلکه راهی بودند برای گریز از روزمرگی. در شهری که هر بازی تازه‌اش به سختی پیدا می‌شد، من و دوستانم همان چند بازی قدیمی را بارها و بارها می‌کردیم. شاید برای همین است که هنوز هم به دنبال بازی‌هایی می‌گردم که ارزش تکرار داشته باشند، رازهای پنهان داشته باشند، و بعد از تیتراژ پایانی دلت بخواهد دوباره از نو شروعشان کنی.

وقتی Bulb Boy 2: Jar of Despair را شروع کردم، فکر نمی‌کردم یک بازی کوتاه ماجرایی به سبک کلیک و اشاره بتواند برایم چنین جذابیتی داشته باشد. اولش فقط به خاطر ظاهر عجیبش کنجکاو شدم؛ پسری که به جای سر یک لامپ دارد. داستان ساده است: پدربزرگ بلب‌بوی، گران‌پارافین، از او می‌خواهد برای پیدا کردن یک شیشه مربای خوشمزه به زیرزمین خانه برود. اما، همان‌طور که انتظار دارید، همه‌چیز به همین سادگی پیش نمی‌رود.

اولین چیزی که متوجه شدم، نبود دیالوگ بود. هیچ‌کس حرف نمی‌زند و همه‌چیز با تصاویر داخل حباب‌های فکر منتقل می‌شود. این سبک ریسکی است، اما برای بازی که شخصیتش یک لامپ است، جواب می‌دهد. به جای خواندن متن‌های طولانی، باید به تصاویر دقت کنید. مثلاً وقتی پدربزرگ به شیشه مربا اشاره می‌کند، می‌فهمی چه می‌خواهد. شاید در ابتدا کمی گیج‌کننده باشد، اما با گذشت زمان به این زبان تصویری عادت می‌کنی.

گیم‌پلی بازی ترکیبی از گشت‌وگذار در محیط‌های بسته، پیدا کردن آیتم‌ها و حل پازل است. کنترل‌ها در نسخه سوییچ خیلی خوب پیاده شده‌اند. با آنالوگ چپ حرکت می‌کنی، با آنالوگ راست دوربین را جابه‌جا می‌کنی، با دکمه A با اشیا تعامل می‌کنی، و با Y هم می‌توانی آیتم‌هایت را ببینی. همچنین در حالت دستی می‌توانی از لمس صفحه هم استفاده کنی که تجربه را مستقیم‌تر می‌کند.

پازل‌ها از آن دسته‌اند که اگر کمی خلاقیت داشته باشی، خودت می‌توانی حلشان کنی. یکی از اولین پازل‌ها، جعبه فیوز است که دو قطعه کم دارد. یک سیم لخت آنجاست که نیش می‌زند، و تو باید چیزی پیدا کنی که رسانا باشد و در عین حال آسیب نبیند. جواب، شمشیر کوچک یکی از اکشن فیگورهای بلب‌بوی است. دقیقاً همان لحظه‌ای که این راه‌حل به ذهنم رسید، لبخند زدم؛ چون یاد بازی‌های ماجراجویی دوران جوانی‌ام افتادم.

ولی همه پازل‌ها به این اندازه منصفانه نیستند. چند بار پیش آمد که واقعاً نمی‌دانستم باید با فلان آیتم چه کنم و مجبور شدم همه محیط را دوباره بگردم و با همه‌چیز تعامل کنم تا به جواب برسم. این سردرگمی‌ها در یک بازی دو ساعته کمی آزاردهنده هستند، چون سرعت بازی را می‌کاهند. اگر یک سیستم راهنمایی کوچک وجود داشت، این نقاط کور از بین می‌رفت. با این حال، هیچ‌وقت حس ناعادلانه بودن نداشتم؛ چون هر بار که جواب را می‌فهمیدم، منطقی بود.

به گمانم، نقطه قوت اصلی این بازی، فضاسازی و طراحی هنری آن است. انیمیشن‌ها و طراحی شخصیت‌ها به شدت تحت تاثیر کارتون‌های دهه ۹۰ میلادی است، با آن نوع زشتی و گروتسک که خاص رن و استیمپی است. محیط‌ها پر از جزئیات عجیب و غریب‌اند؛ از موجودات چندش‌آوری که به دیوار چسبیده‌اند تا وسایل قدیمی که در اتاق‌ها پخش شده‌اند. این سبک شاید به مذاق همه خوش نیاید، ولی برای من جذاب بود؛ دقیقاً همان حس کارتون‌های کابوس‌واری را دارد که بچگی دوست داشتم.

نقش نورپردازی هم در این میان پررنگ است. بلب‌بوی چون یک لامپ است، می‌تواند اطرافش را روشن کند. این مکانیک ساده، تنش را در محیط‌های تاریک ایجاد می‌کند. تو نمی‌توانی همه‌چیز را یک‌جا ببینی، و همین باعث می‌شود حسی از ترس و هیجان داشته باشی. دشمنانی که از تاریکی بیرون می‌آیند، حتی اگر شکست دادنشان ساده باشد، لحظات خوبی می‌سازند.

موسیقی و صداگذاری هم در خدمت همین فضا هستند. آهنگ‌های بامزه و ترسناک با ریتم خوبی جابه‌جا می‌شوند. صدای قدم‌ها، جیرجیر درها و صداهای عجیبی که از گوشه و کنار می‌آیند، دائماً تو را در حالت آماده‌باش نگه می‌دارند. شاید هیچ قطعه موسیقی خاصی در ذهنم نمانده باشد، اما فضای صوتی به‌خوبی حس‌وحال بازی را منتقل می‌کند.

داستان بازی چندان عمیق نیست؛ همان‌قدر که برای پیش بردن روایت کافی باشد. یک پدربزرگ، یک شیشه مربا و یک هیولای بزرگ که می‌خواهد سر لامپی تو را برای خودش بردارد. هیچ پیچش داستانی عجیبی وجود ندارد، اما صمیمیت و عجیب بودن دنیای بازی باعث می‌شود به روند اتفاقات اهمیت بدهی. شاید برای من که به بازی‌های داستان‌محور بزرگ شده‌ام، داستان اینجا کمرنگ بود، ولی نمی‌گویم بد است؛ فقط ساده و سرراست است.

نکته منفی بزرگ برای من، طول بازی و نداشتن ارزش تکرار است. این بازی را می‌شود در دو تا سه ساعت تمام کرد. در این مدت خوش گذشت، اما بعد از تمام شدن، دیگر دلیلی نمی‌بینم دوباره سراغش بروم. هیچ آیتم مخفی یا راه دوم برای حل پازل‌ها وجود ندارد که مرا به اکتشاف دوباره ترغیب کند. من عادت دارم بازی‌ها را چند بار تمام کنم؛ چه برای پیدا کردن رازها، چه برای تجربه یک سبک بازی متفاوت. اینجا همه‌چیز خطی است. اگرچه بعضی‌ها این کوتاهی را مزیت می‌دانند، برای من کمی ناامیدکننده بود.

با این حال، در همین مدت کوتاه هم لحظات خاطره‌انگیزی وجود داشت. کارهای بامزه‌ای که می‌توانی انجام دهی، مثل استفاده از یک جوراب کثیف به عنوان یک ابزار چندکاره، یا تماشای واکنش بلب‌بوی به موجودات نفرت‌انگیز، کافی است تا لبخند بزنی. این حس شوخ‌طبعی و دلهره را به شکلی عجیب با هم ترکیب می‌کند که در کمتر بازی دیده‌ام.

قضاوت نهایی‌ام این است که Bulb Boy 2: Jar of Despair یک بازی مینیاتوری خوش‌ساخت است که اگرچه با سلیقه همیشگی من فاصله دارد، اما توانست نظر مساعدم را جلب کند. شاید به آن سادگی که انتظار داشتم نبود، ولی قطعاً برای یک بعدازظهر پاییزی، تجربه خوبی است.

0

مزایا

  • طراحی بصری گروتسک و نوستالژیک که حس کارتون‌های دهه نود را زنده می‌کند
  • پازل‌های منطقی و رضایت‌بخش در اکثر مواقع
  • نورپردازی و فضاسازی که تنش و کنجکاوی را هم‌زمان برمی‌انگیزد
  • شخصیت دوست‌داشتنی بلب‌بوی بدون نیاز به دیالوگ
معایب

  • کوتاهی بیش از حد و نداشتن ارزش تکرار
  • چند پازل مبهم و گیج‌کننده که سرعت بازی را کم می‌کنند
  • داستان بسیار ساده و کم‌عمق
  • نبود سیستم راهنمایی برای مواقع سردرگمی

0

0

0

0

0

گرافیک - 8.8
گیم پلی - 7.2
داستان - 6.6
موسیقی - 7.7

7.6

User Rating: Be the first one !

همچنین ببینید

نقد و بررسی بازی Brave New Wonders

نقد و بررسی بازی Brave New Wonders

من و بازی‌های کارخانه‌ای هیچ‌وقت با هم کنار نیامده‌ایم. چند بار سراغشان رفته‌ام، نیم‌ساعتی نوار …