سالها پیش، توی کافینتهای اون روزگار، با جویاستیکهای کهنه و صفحههای لامپی، عاشق بازیهای آرکید شدم. بازیهایی که فقط یک سکه میخواستن تا ساعتها سرگرمت کنن. برای من، ژانر شوتم آپ همیشه یه جور معیار بود؛ یه آزمون واقعی برای مهارت، سرعت عکسالعمل و حفظ خونسردی. وقتی شنیدم کاپیتان پاف مکفلی با قیمت ۴.۹۹ دلار و به عنوان «خداحافظی با شوتم آپ» آمده، نمیتونستم حس نکنم این بازی باید یه رابطهی خاصی با من داشته باشه. حالا که بار آخرینش بازی کردم، میتونم بگم این رابطه برقرار شد. توی همون لحظههای اول، با دیدن منوی ساده و رنگهای تندش، یاد اون روزهایی افتادم که یه بازی تازه رو از توی قفسهی کافینت برمیداشتم و فقط چند دقیقه فرصت داشتم تا بفهمم ارزش سکهام رو داره یا نه. این بازی دقیقاً همون حس رو زنده میکنه: سریع، بیواسطه و پر از انرژی.
داستان بازی عمداً سادهست: امپراطوری دزدان دریایی بینبعدی همه جا رو گرفته، فقط سنگر Netunia X12 مونده و تو خلبان افسانهای هستی که باید جلوشون وایستی. قصه اونقدری نیست که بخوای بهش دل بدی، ولی چیزیه که شوتم آپهای کلاسیک همیشه داشتن: یه بهونه برای اینکه جتت رو روشن کنی و ماشه رو بکشی. من از اینکه بازی خودشو جدی نگرفته خوشم اومد؛ اسمهای عجیب و غریب و طراحیهای بامزه دشمنها حس یه کمدی علمی-تخیلی رو میسازن که با فضای آرکید جور درمیاد. همین سبک شخصیتها و لحن شوخ باعث میشه که اگه ببازی، ناراحت نشی؛ فقط یه لبخند میزنی و دوباره تلاش میکنی. داستان اونقدر هم نیست که جلوی گیمپلی رو بگیره؛ بیشتر شبیه یه پوستر رنگارنگ پشت یه دستگاه آرکیده تا یه روایت عمیق.
گیمپلی هستهی اصلیه و اینجا بازی واقعاً میدرخشه. حرکت کشتی روان و دقیقه؛ به محض اینکه فکر میکنی به چپ بری، کشتی اونجاست. این واکنش سریع برای یه شوتم آپ حیاتیه و کاپیتان پاف مکفلی با طراحی مراحل پلهای، همه چیز رو بهت یاد میده. اوایل فقط یه سری دشمن ساده که شلیک میکنن، بعدش میفهمی یه مشت «موشک خشمگین» وجود دارن که آهسته به سمتت میآن و اگه حواست پرت باشه، کارت تمومه. اینجاست که بازی بهت یاد میده همیشه به کل صفحه نگاه کنی نه فقط به یه گوشه. در طول رانها، الگوهای دشمنان بهتدریج پیچیدهتر میشن؛ بعضیهاشون از کنار میان، بعضیها پشت سرت ظاهر میشن و بعضیها هم فقط با یه حرکت خاص میتونن شکست بخورن. این تنوع به ظاهر کوچیک، باعث میشه هیچ لحظهای حس نکنی داری یه کار تکراری انجام میدی. حتی بعد از چند ساعت، هنوز هم بعضی ترکیبها غافلگیرم میکردن.
سیستم roguelite هم هوشمندانه پیاده شده. هر بار که میمیری، یه سری پول جیبت میذاره که توی Death Shop خرج کنی. آپگریدهایی مثل تقویت اسلحه یا پوستهی محکمتر، به مرور زمان کشتیت رو قدرتمندتر میکنن. من از این سیستم لذت بردم چون مرگ رو به یه درس تبدیل میکنه، نه یه فرصت از دست رفته. هر بار که باخته بودم، مطمئن بودم که دفعه بعد بهتر عمل میکنم. این حس پیشرفت برای من خیلی انگیزهبخش بود. ولی خب، این سیستم اونقدر هم عمیق نیست؛ چند تا ارتقای ساده مثل افزایش سرعت یا تعداد شلیک، و بعد از چند بار خریدن، دیگه انتخاب خاصی جلوی راهت نیست. دلم میخواست شاخههای بیشتری برای بیلدهای مختلف وجود داشت تا هر بار یه جور متفاوت بازی کنم. با این حال، همین مقدار کم هم برای ایجاد چرخهی «یه بار دیگه» کافیه.
مبارزات باس از برجستهترین بخشهای بازیه. هر مرحله با یه باس تمام میشه که الگوهای پیچیده و تغییرپذیر دارن. باس «بیگ مون» رو مثال بزنم؛ اوایل فکر میکنی داری رقصش رو یاد میگیری، بعد ناگهان الگو عوض میشه و مجبوری از اول فکر کنی. این دقیقاً همون چیزیه که یه مبارزهی منصفانه رو از یه مبارزهی عصبانیکننده جدا میکنه. شکست خوردن توی این مبارزات هرگز حس تقلب به من نداد؛ همیشه یه اشتباه شخصی بود که میتونستم اصلاحش کنم. و وقتی بالاخره باس رو میکشونم پایین، اون حس پیروزی همون حس قدیمیه که توی کافی نت داشتم. باسهای دیگه هم هر کدوم شخصیت خاص خودشون رو دارن؛ یکی سریع و ضربههای پیوسته، یکی سنگین و پر از پرتابههای پهن. هیچکدوم هم طولانی و خستهکننده نمیشن؛ همونقدر که باید مبارزه میکنی تا تموم شه، نه بیشتر.
از نظر بصری، بازی یه ۱۶-بیتی پرانرژی با رنگهای شاد و انفجارهای اغراقشدهست. فیلتر CRT که گذاشتی، حس واقعی یه مانیتور قدیمی رو القا میکنه، ولی برخلاف خیلی فیلترهای دیگه، دید رو خراب نمیکنه. در طول شلوغترین لحظات، هنوز هم میتونی دشمنها و گلولهها رو راحت تشخیص بدی. این برام خیلی مهم بود؛ چون بعضی بازیهای نوستالژیک فیلترهای سنگین میذارن که به جای کمک، اذیت میکنن. موسیقی سنتزی با ریتم تند هم همهجا همراهی میکنه؛ شاید ملودی خاصی توی ذهن نمونده باشه، ولی همون موقعی که داری از بین شلیکها رد میشی، دقیقاً به کارت میاد. در حین مبارزه با باس، موسیقی یه جورایی ضربانش تندتر میشه و حس اضطراب و هیجان رو بیشتر میکنه. این جزئیات کوچیک نشون میده که سازندهها فقط یه بازی ساده نساختن؛ به حس و حال بازیکن فکر کردن.
با این حال، بازی بینقص نیست. بعد از چند ساعت، رانها شبیه هم میشن؛ دشمنها و محیطها تنوع محدودی دارن و اگه دنبال عمق بیشتری توی آپگریدها باشی، ناامید میشی. دلم میخواست شاخههای بیشتری برای بیلدهای مختلف وجود داشت تا هر بار یه جور متفاوت بازی کنم. داستان هم اونقدر سبکه که میشه نادیدهش گرفت، ولی راستش برای من، اصلاً مهم نبود. اگه مثل من عاشق چرخهی بازی و گیمپلی هستی، این کمبودها اذیتت نمیکنن. ولی اگه به دنبال یه تجربهی بلندمدت با محتوای مخفی و رازهای پنهان باشی، اینجا خبری نیست. من خودم عاشق جستجوی اسرار پنهانم؛ عاشق اینم که بعد از تموم کردن یه بازی، یه چیز پنهان پیدا کنم که دوباره بهش برگردم. متأسفانه این بازی اونقدر برای این کار پیشنهاد نمیده.
یه نکتهی مثبت که نباید فراموش کنم، گزینههای دسترسپذیری بازیه. تنظیماتی که فشار فیزیکی دست رو کم میکنن، مثل شلیک خودکار یا نگه داشتن دکمه، نشون میده که توسعهدهندهها به فکر همهی بازیکنا بودن. برای یه تجربهی آرکیدی که توش سرعت حرف اول رو میزنه، این آپشنها واقعاً به داد خیلیها میرسن. من خودم تونستم با تنظیم شلیک خودکار، کمی راحتتر روی جاخالی دادن تمرکز کنم و این تجربهای که همیشه میخواستم رو لذتبخشتر کرد. و از نظر فنی، بازی روی کنسولها بینقص اجرا میشه؛ نه لگی دیدم نه افت فریمی، که برای یه بازی با این حجم از دقت، حیاتیه.
در نهایت، کاپیتان پاف مکفلی یه بازی کوچیک و جمعوجوره که با تموم وجودش عشق به ژانر شوتم آپ رو نشون میده. شاید کلاسیکهای این سبک رو شکست نده، ولی برای من، توی همون لحظهای که یه باس رو با یه حرکت دقیق از بین بردم، بهم ثابت کرد که هنوز هم توی این دوران مدرن، یه بازی آرکیدی میتونه قلبمو به تپش بندازه. اگه به دنبال یه گیمپلی خالص و بیحاشیه هستی، این بازی رو از دست نده. اگه هم مبتدی هستی، این بهترین دروازهی ورود به این ژانره. تجربهای که ازش میگیری، همون حس قدیمی رو داره، اما با یه سری اصلاحات مدرن که باعث میشه کمتر عصبانی بشی و بیشتر لذت ببری.
- گیمپلی روان و دقیق با درسهای یادگیری عالی
- مبارزات باس منصفانه و بهیادماندنی
- سیستم roguelite که مرگ رو به انگیزه تبدیل میکنه
- آپشنهای دسترسپذیری برای همه
- قیمت مناسب و ارزش خرید بالا
- تکرار رانها بعد از چند ساعت
- سیستم آپگرید کمعمق
- داستان خیلی سطحی و کماهمیت
- فقدان اسرار پنهان و محتوای مخفی برای کشف
IRG Review Iran Game Review

