وقتی خبر ساخت ریمیک فرانت میشن ۳ را شنیدم، ناخودآگاه لبخند زدم. من از آن نسل گیمرها هستم که در دههی نود و اوایل دوهزار با شبیهسازهای پلیاستیشن روی یک کامپیوتر دربسته بزرگ شدم. فرانت میشن ۳ برای من فقط یک بازی استراتژی نوبتی نبود؛ یک وسواس بود. بارها و بارها آن را تمام کردم، مسیرهای موازی را یکی پس از دیگری رفتم، ایمیلهای داخل شبکهی جعلی بازی را خواندم و همان چند سیدی که از بازار پیدا کرده بودم را آنقدر در درایو چرخاندم که خط و خش افتاد. پس وقتی اعلام شد نسخهی ریمیک قرار است به کنسولهای مدرن بیاید، من جزو اولین نفراتی بودم که منتظر ماندم. اما بعد از چند ساعت بازی کردن با این ریمیک، حسم مثل همون لحظهای شد که دوستت را بعد از چند سال ببینی و بفهمی فقط ظاهرش عوض شده، اما حرفهای تکراری و قدیمیاش مانده.
بیایید از همان نکتهی اصلی شروع کنیم: هستهی بازی هنوز عالی است. اگر فرانت میشن ۳ را قبلاً بازی کردهاید، دقیقاً میدانید چه چیزی در انتظارتان است. یک SRPG نوبتی با میدانهای شبکهای که در آن رباتهای جنگی به نام وانزر را کنترل میکنید. هر وانزر از چهار بخش مجزا تشکیل شده: بدنه، دو بازو و پاها. این طراحی ساده اما درخشان، عمق استراتژیک فوقالعادهای دارد. شما میتوانید به پای دشمن شلیک کنید تا تحرکش را بگیرید، بازوی مجهز به سلاحش را از کار بیندازید، یا مستقیماً بدنه را هدف بگیرید تا کار را تمام کنید. در همین حین، خلبانها هم آسیب میبینند و اگر وانزرشان منهدم شود، ممکن است به بیرون پرتاب شوند و در نقش پیاده نظام بجنگند یا حتی تلاش کنند وانزر دشمن را هک کنند. این سیستم آنقدر درگیرکننده است که هنوز هم بعد از بیست و پنج سال، فکر میکنم کمتر بازی استراتژی توانسته این حس تعامل با ماشین جنگی را به این خوبی منتقل کند.
یکی از مهمترین ویژگیهایی که باعث شد دوباره عاشق این بازی شوم، سیستم اکشن پوینت و اکشن لینک است. هر واحد میزان مشخصی اکشن پوینت دارد که نحوهی حرکت و حملهات را محدود میکند. اما جادوی اصلی وقتی رخ میدهد که اکشن لینک فعال شود: یعنی واحدهای شما بتوانند در طول نوبت یکدیگر، حملات پشتیبانی انجام دهند. این اتفاق اصلاً تصادفی نیست؛ با چینش درست واحدها و مدیریت فاصلهمان میتوانید بخشی از برنامهی دشمن را از بین ببرید. بارها پیش آمد که فکر میکردم نقشه را باختهام، اما یک اکشن لینک هوشمندانه همه چیز را تغییر داد. این همان لحظههایی است که فرانت میشن ۳ را دوستداشتنی میکند و نشان میدهد چرا این بازی در آن دوران یک شاهکار بود.
گاراژ و شخصیسازی هم همچنان یکی از بهترین بخشهای بازی است. شما میتوانید تقریباً هر قطعهای از وانزر را عوض کنید، سلاحهای مختلف نصب کنید، رنگ و پوشش بصری هر بخش را تغییر دهید و واحدهای خود را متخصص کنید. این حس که داری یک اکشن فیگور میسازی و بعد آن را به میدان جنگ میبری، هنوز هم فوقالعاده است. من ساعتها در منوی گاراژ غرق میشدم و سعی میکردم یک واحد تکتیرانداز دوربرد بسازم که پاهای دشمن را زود از کار بیندازد، یا یک غول تماماً مسلح که با ریسک زیاد وارد محدودهی شلیک مستقیم شود. در نسخهی اصلی این کار به خاطر محدودیت وزن و جابهجایی پول بین واحدها، چالشانگیز بود و در ریمیک هم همینطور. حتی بهتر: حالا میتوانید واحدهای دشمن را که در نبرد به غنیمت گرفتهاید، مستقیماً وارد خدمت کنید و تیم خودتان را با غنایم جنگی بسازید.
در مورد داستان، من باید یک اعتراف بکنم: فرانت میشن ۳ هرگز از نظر روایت و دیالوگ یک شاهکار نبود. موقعیت geopolitical و جنگ سرد بین اتحادیهی اقیانوسیه و جمهوری خلق داهانژونگ، فضای اینترنتی جعلی و مسیرهای دوقلو همه ایدههای خوبی هستند و بعضی از تمهای مربوط به سلاحهای بیولوژیک MIDAS هنوز هم ملموساند. اما دیالوگها بوی دههی نود میدهند. کاراکتر اصلی، کازوکی، یک رانندهی جوان و یکدنده است که کلیشهی ضدقهرمان ژاپنی را خیلی جدی گرفته. دوستش، ریوگو، هم همان رفیق دودهای است که احتمالاً در هر انیمهی دههی نودی دیدهاید. شخصیتهای زن هم در بهترین حالت نقشهای جانبی دارند و در بدترین حالت با لقبهایی مثل Tramp معرفی میشوند. با این حال، چیزی که باعث میشود این ضعفها آزاردهندهتر از آنچه باید باشند، این است که ریمیک هیچ تلاشی برای روانتر کردن روایت یا حداقل هوشمندانهتر کردن دیالوگها نکرده. شما عملاً همان متنهای قدیمی را با همان ساختار کلیشهای میخوانید.
اما نکتهی مثبت داستان، طراحی دو مسیر موازی است. در اوایل بازی یک انتخاب به ظاهر ساده تعیین میکند که داستان شما در خط روایی آلیسا دنبال شود یا اما. من اول مسیر آلیسا را رفتم و بعد از تمام کردنش، دوباره از اول شروع کردم تا مسیر اما را ببینم. این مسیرها فقط یک تغییر شاخهای ساده نیستند؛ عملاً دو بازی متفاوت هستند با دشمنان، مأموریتها و حتی تفسیرهای متفاوت از همان رویدادهای اصلی. برای من که همیشه به دنبال ارزش تکرارپذیری میگردم، این یک موهبت است. حتی اگر دیالوگها قدیمی باشند، دیدن زوایای مختلف یک رویداد از چشم دو شخصیت متفاوت، ارزش یک بازی دیگر را دارد. مخصوصاً وقتی به شبکهی اینترنتی جعلی بازی برسید که پر از ایمیل، وبسایت و پیامهای مختلف است. با وجود اینکه ناوبری در این منوها در نسخهی ریمیک هم کمی دستوپا گیر است، خواندن همین محتواها دنیای بازی را باورپذیرتر میکند. حس میکنی در یک دنیای زنده هستی که آدمها در آن تئوری توطئه میسازند و خبرها را از منابع مختلف دنبال میکنند.
حالا برسیم به بخشی که من را عصبانی کرد. این ریمیک از نظر بصری یک فاجعه است. ظاهراً توسعهدهندهها سعی کردهاند تصاویر و بکگراندهای نسخهی اصلی را با هوش مصنوعی بزرگنمایی یا بازسازی کنند، اما نتیجه همان ترسناکی است که در نقدهای دیگر هم دیدید. پشتصحنهها سرتاسر لکههای تار و جزئیات از دست رفتهاند. پرترهی کاراکترها آنقدر صاف و مصنوعی به نظر میرسند که انگار یک فیلتر عکس روی آنها انداختهاند. حتی بعضی از تصاویر کاملاً غیرقابل تشخیص شدهاند؛ مثل اینکه حروف و شکلها را اشتباه فهمیده و به هم چسباندهاند. من مخصوصاً پرترهی کازوکی را مقایسه کردم با نسخهی اصلی؛ آنجا یک چهرهی خشن و بافتدار بود، اینجا یک ماسک سیلیکونی که انگار با فتوشاپ صافش کردهاند. وانزرها هم از نظر طراحی سهبعدی بدتر شدهاند. در مدلهای سهبعدی، بدنهها شبیه جعبههای فلزی بدون هیچ جزئیات و بافت هستند. در سال ۲۰۰۰، این گرافیکها شاید جذاب بودند، اما در سال ۲۰۲۶ و در یک ریمیک که ظاهراً باید نسخهی بهتری باشد، این سطح از بیانگیزگی و شلختگی آزاردهنده است.
بگذارید یک مثال بزنم. در یکی از صحنههای ابتدایی بازی، یک پایگاه نظامی با جزئیات زیاد دیده میشود. در نسخهی اصلی، همان صحنه با آن گرافیک پیکسلی حس سینمایی داشت. در این ریمیک، نورپردازی آنقدر مصنوعی است که همه چیز شبیه یک بازی فلش ارزان شده. انگار نه تنها ریمیک نکردهاند، بلکه لایهی نرم و مبهمی روی تصاویر کشیدهاند تا زشتیهایش را پنهان کنند. این با همان داراییهایی که من در نسل قبل روی شبیهساز دیدم، زمین تا آسمان فاصله دارد. اگر قرار بود ریمیک از نظر فنی ضعیف باشد، حداقل میتوانستند بافتهای بهتری بسازند یا جلوههای نور را بهبود ببخشند. اما در اینجا حتی خطوط و لبهها هم به درستی پاکسازی نشدهاند و روی سوییچ، شاهد لرزش و شکستگیهای گرافیکی مداوم هستم. این بازی حتی نمیتواند یک ریمستر تمیز به نام خودش ثبت کند، چه رسد به یک ریمیک کامل.
در بخش صدا، دو گزینه دارید: موسیقی بازسازیشده و موسیقی اصلی. هر دو خوب هستند و اگر مثل من با موسیقی اصلی خاطره دارید، میتوانید با یک کلید به نسخهی اصلی برگردید. یک چیز خوب دیگر: شما میتوانید سرعت مأموریتها را افزایش دهید و حرکتها را سریعتر کنید. این گزینه برای من که دهها بار مراحل را تکرار کردم، یک نعمت بود. اما در طرف مقابل، افکتهای صوتی بازی بسیار ضعیف هستند. صدای شلیک، انفجار و برخورد فلز به فلز آنقدر بیروح است که انگار در یک استودیو با چند نمونهی رایگان ضبط شدهاند. نبود صداگذاری دیالوگ هم در یک بازی داستانی با این حجم متن، کمی آزردهکننده است. در دههی نود شاید قابل قبول بود، اما برای یک ریمیک که قرار است نسل جدید را جذب کند، واقعاً دستوپا گیر است.
در نهایت، نمیتوانم به این نکته اشاره نکنم که ریمیک فرانت میشن ۳ در مقایسه با ریمیکهای عالی دیگر مثل Star Ocean 2، یک فرصت از دست رفته است. آنها فقط یک لایه رنگ جدید به بازی نزدهاند، بلکه محتوای جدید، بهبود رابط کاربری و تغییرات منطقی در طراحی ایجاد کردهاند و هنر اصلی را حفظ کردهاند. اما اینجا فقط بازی را روی یک قاب مدرن انداختهاند و راه افتادهاند. چند گزینهی جالب مثل حالت سریع و رنگآمیزی وانزرها اضافه شده، اما اینها برای پوشاندن ضعفهای گرافیکی، UI دستوپا گیر و عملکرد نامطلوب کافی نیستند. من بازی را روی سه پلتفرم متفاوت امتحان کردم (البته بیشتر روی سوییچ) و در همهی آنها ناهماهنگیهای فنی مشابهی وجود داشت. گاهی وقتی یک واحد دشمن را نابود میکردید، انیمیشن آنقدر مصنوعی بود که خندهدار میشد. اینها همان جزئیاتی هستند که نشان میدهند توسعهدهنده عشق و وسواس لازم برای این کار را نداشته است.
اگر هرگز فرانت میشن ۳ را بازی نکردهاید، این ریمیک شاید تنها راه برای تجربهی آن باشد و مطمئناً ارزشش را دارد، چون هستهی بازی یک شاهکار است. اما اگر مثل من نسخهی اصلی را با همان گرافیک خاطرهانگیز جلوی چشم دارید، دیدن این ظاهر جدید غیرقابل تحمل است. من نمیتوانم این را انکار کنم؛ این ریمیک مرا به یاد کسی میاندازد که یک موتور کلاسیک را از یک ماشین دربیاورد و در یک شاسی بیکیفیت نصب کند. موتور هنوز عالی کار میکند، اما از بیرون فقط زنگار و خامی میبینی. من دوباره بعد از سالها با کازوکی و ریوگو همراه شدم، یک مسیر دیگر بین دو شاخه را رفتم و باز هم ۳۰ ساعت غرق در همین گیمپلی عالی شدم. این حس آشنای خوب است. با این حال، صادقانه بگویم: این ریمیک لایق نام فرانت میشن نیست.
- هستهی استراتژیک فوقالعاده با سیستم تکهتکه شدن وانزرها و اکشن لینک
- گاراژ و شخصیسازی عمیق که هنوز هم وسوسهکننده است
- دو مسیر داستانی کاملاً متفاوت که ارزش تکرار بالایی ایجاد میکند
- گزینهی امکان انتخاب موسیقی اصلی و بازسازیشده و سرعت بخشیدن به نبردها
- بازسازی بصری فاجعهبار با تصاویری که به نظر با هوش مصنوعی خراب شدهاند
- رابط کاربری و منوهای دستوپا گیر و عملکرد فنی ضعیف
- دیالوگها و شخصیتپردازی بهشدت تاریخ مصرف گذشته
- طراحی صدا و نبود صداگذاری، فضای مرده و بیحسی ایجاد میکند
- احساس میشود بازی به جای ریمیک، فقط یک روکش ارزان و بیانگیزه خورده
IRG Review Iran Game Review




