در نسل من، Cotton اسمی نبود که توی ویترین مغازهها پیدا شود. بیشتر شوتمآپهای ژاپنی از راه شبیهساز، دیسکهای دستبهدستشده و بعدها فروشگاههای دیجیتال به ما رسیدند. من با همان بازیهای آرکید قدیمی بزرگ شدم که یک مرحله را آنقدر تکرار میکردم تا حفظش کنم. برای همین وقتی Cotton Reboot! را راه انداختم، انتظار یک نوستالژی کوچک داشتم، نه چیزی که چند شب پشت سر هم من را پای صفحه نگه دارد. اما نیم ساعت اول فقط داشتم میفهمیدم کریستالها چه کار میکنند. وقتی فهمیدم، بازی تبدیل شد به یکی از آن چیزهایی که شب قبل از خواب میگویم فقط یک دست دیگر، و بعد نیم ساعت دیگر.
Cotton Reboot! در ظاهر یک ریمیک ساده است، اما در عمل دو تجربه جدا را در یک بسته جمع کرده. یک طرف Arrange Mode قرار دارد که نسخه بازسازیشده با گرافیک تازه، موسیقی بازتنظیمشده، فِوِر و تغییرات گسترده در رفتار کریستالهاست. طرف دیگر X68000 Mode است که همان نسخه کلاسیک را با کمترین دستکاری ممکن نگه داشته. کنار این دو، Time Attack هم هست که مراحل کوتاه و جدول رکورد آنلاین را به بسته اضافه میکند. برای کسی مثل من که به تغییر مکانیکهای قدیمی حساس است، وجود نسخه اصلی یک جور بیمهنامه است. اگر بازی فقط Arrange بود، شاید مدتها با خودم کلنجار میرفتم که این تغییرها بهترند یا خرابکاری؛ اما وقتی نسخه قدیمی هم در دسترس باشد، دعوا تمام میشود و میفهمی سازنده به هر دو سلیقه فکر کرده.
قصه هم دقیقا به اندازه یک شوتمآپ آرکید جدی است. Cotton یک جادوگر تنبل و شکموست که فقط به Willow فکر میکند، همان شیرینی محبوبش. Fairy Kingdom به خطر افتاده و Silk، پری همراه او، باید راضیاش کند که برای نجات پادشاهی وارد ماجرا شود. در عوض Cotton فقط وقتی قبول میکند که وعده یک Willow غولپیکر بگیرد. ماجرا از همین جا شروع میشود و بین مراحل با کاتسینهای انیمهای جلو میرود. Cotton شخصیت خودخواه و بامزهای دارد و Silk نقش عقل دلسوز ماجرا را بازی میکند. این ترکیب برای یک بازی آرکید کافی است، ولی اگر دنبال روایت پرجزئیات باشید، هیچ چیز بیشتری پیدا نمیکنید. داستان بیشتر بهانهی حرکت از یک مرحله به مرحله بعد است و همین هم برای این ژانر اشکالی ندارد. فقط وقتی متنها خشک و بیدقت میشوند، این بهانه هم کمی لنگ میزند.
اولین برخوردم با کنترل بازی چندان دوستانه نبود. شلیک، بمب و طلسم را میشود فهمید، اما حملهی پری که با نگه داشتن همزمان شلیک و طلسم فعال میشود، چند بار من را گیج کرد. اگر دکمهی طلسم را زودتر رها میکردم، به جای پرتاب Silk یک طلسم معمولی فعال میشد و نتیجهاش را روی صفحه میدیدم. این چیز کوچکی است، اما در بازیای که هر ثانیهاش به دقت نیاز دارد، همان چند بار اشتباه اول باعث شد حس کنم کنترل بازی دارد سربهسرم میگذارد. بعد از مدتی دستم راه افتاد و حتی از این ترکیب برای کنترل جمعیت دشمنان استفاده کردم، ولی هنوز فکر میکنم یک دکمهی جدا برای حملهی پری میتوانست همهچیز را تمیزتر کند. این ایراد باعث نمیشود بازی خراب شود، فقط یادت میاندازد که با یک طراحی آرکید قدیمی طرفی، نه با یک بازی مدرن که همهچیز را برای راحتی تو مرتب کرده.
قلب ماجرا برای من کریستالها بودند. با شلیک به کریستال رنگش عوض میشود و وقتی جمعشان میکنی، تجربه و قدرت شلیک بالا میرود. در Arrange Mode کریستالها اگر رها شوند دیگر لزوما به زمین نمیافتند و همین یک تغییر کوچک کل بازی را عوض میکند. حالا میتوانی آنها را در هوا نگه داری، رنگشان را تنظیم کنی و از فرصتهایی استفاده کنی که قبلا وجود نداشتند. شلیک به کریستال یک split shot هم ایجاد میکند که گلولههای سبز را به شکل V از نقطه برخورد پخش میکند. این مکانیک باعث میشود حتی شلیک معمولی هم حس تاکتیکی داشته باشد. من عاشق این جور سیستمها هستم؛ همان چیزی که باعث میشود بعد از باختن فکر کنی تقصیر خودت بوده، نه بازی. کریستال سیاه هم ریسک بزرگتری دارد. نگه داشتن و جمع کردنش پاداش چشمگیری میدهد، ولی اگر زیادی طمع کنی، ممکن است همهچیز از دست برود. برای من همین وسوسه، بهترین دلیل برگشتن به مرحلههایی بود که ظاهرا حفظشان بودم.
فِوِر لایهی تازهای روی همین سیستم است. با شلیک به کریستالها گیج فِوِر پر میشود و در پنج سطح میتوانی آن را فعال کنی. وقتی فعال میشود، صفحه پر از انفجار و جلوههای رنگی میشود و نابودی زنجیرهای دشمنان حس قدرت عجیبی میدهد. در بهترین لحظههایش، Cotton Reboot! مثل یک مسابقه آتشبازی است که خودت هم داخل آن ایستادهای. اما همین بخش، بزرگترین مشکل بصری بازی هم هست. وقتی فِوِر در سطح بالا فعال است و دهها کریستال و انفجار روی صفحه میرقصند، پیدا کردن قلب کوچک Cotton سخت میشود. بازی برای حل این مشکل همیشه یک hitbox کوچک به شکل قلب نشان میدهد و این کمک بزرگی است، ولی بعضی وقتها حتی همان قلب هم زیر لایههای افکت گم میشود. من در چند جا به خاطر همین شلوغی مُردم، نه به خاطر گلولهای که نمیدیدم و نه به خاطر دشمنی که از پشت حمله کرد. این مرگها حس ارزان نمیدادند، ولی حس میکردم بازی خودش جلوی دید مرا گرفته است.
صفحهی عریض هم تغییر جالبی ایجاد کرده. در بعضی بخشها دشمنهایی سمت چپ صفحه ظاهر میشوند و اول فکر کردم فقط تزئیناند، چون نمیتوانستم به آنها شلیک کنم. بعد فهمیدم اگر سطح Cotton بالا برود، شلیک به سمت چپ هم باز میشود و میتوانی آنها را از بین ببری. این یکی از آن لحظههایی بود که بازی مرا غافلگیر کرد و باعث شد به سیستم پیشرفت بیشتر اعتماد کنم. سختی Arrange Mode هم همینطور است: در نگاه اول بخشندهتر از نسخه قدیمی به نظر میرسد، چون ادامههای نامحدود دارد و میخواهد دیدن پایان بازی سخت نباشد. اما وقتی برای رکورد بهتر برمیگردی، همان گلولههای بیشتر و همان زنجیرههای فِوِر حسابی جدی میشوند. سختترین بخش بازی برای من رسیدن به پایان نبود، بلکه خراب نکردن یک اجرای خوب در نیمهی دومش بود. این تعریف دقیقی از یک شوتمآپ خوب است.
باسها هم سهم خودشان را دارند. هر مرحله با یک نبرد بزرگ تمام میشود و بعد از آن Tea Time شروع میشود. در این بخش باید فنجانها و قطعات چای را جمع کنی یا برعکس، از جمع کردنشان خودداری کنی تا پاداش بزرگتری بگیری. من اول فکر کردم این فقط یک شوخی کوچک است، اما بعد از چند بار باخت، فهمیدم تصمیمش به همان اندازهی خود نبرد مهم است. جمع کردن همهچیز وسوسهانگیز است، ولی گاهی دست نگه داشتن از طمع سختتر میشود. باسها هم با تغییراتی همراه شدهاند و بعضیهایشان نسبت به نسخه قدیمی متفاوتترند. برای من که خاطرهی دقیقی از نسخه اصلی نداشتم، این تغییرها بیشتر مثل تنوع بود تا خیانت. اگر بازیکن قدیمیتری بودم، شاید با جزئیات بیشتری مقایسه میکردم، ولی حتی با نگاه امروزی هم نبردها حس یک شوتمآپ کلاسیک را دارند: الگو یاد میگیری، نقطه ضعف پیدا میکنی و بعد با دستهای عرقکرده پیروز میشوی.
با این حال، بیشترین زمانی که پای Cotton Reboot! گذاشتم نه در مسیر اصلی بود و نه در X68000 Mode. Time Attack برای من بهترین بخش بسته است. دو حالت دو دقیقهای و پنج دقیقهای دارد، مرحلهی مخصوص خودش را دارد و بینهایت جان در اختیارت میگذارد. اینجا همهچیز فشردهتر است: چند دقیقه فرصت داری، دشمنها پشت سر هم میآیند و هر ثانیه باید تصمیم بگیری کریستال را نگه داری، رنگش را عوض کنی یا فِوِر را فعال کنی. من عاشق این نوع جلسههای کوتاه هستم، چون در زندگی واقعی همیشه وقت یک کمپین طولانی را ندارم، اما وقت پنج دقیقه برای یک اجرای تمیز را همیشه پیدا میکنم. جدول رکورد آنلاین هم انگیزهی عجیبی به من داد. وقتی میبینی یک نفر با اختلاف کمی بالاتر از تو ایستاده، دیگر نمیتوانی دسته را زمین بگذاری. برای من Time Attack همان چیزی است که یک بازی آرکید باید باشد: کوتاه، قابل تکرار و بیپایان در جزئیات.
X68000 Mode اما تجربهی دیگری است. اینجا خبری از فِوِر و آن شلوغی نیست. دشمنها کمترند، گلولهها آرامتر میآیند و بازی بیشتر شبیه یک نبرد تاکتیکی قدیمی میشود. بعد از چند دست Arrange، برگشتن به این حالت مثل ورود به اتاقی بود که همهچیز سر جای خودش است. من به عنوان کسی که به نسخههای قدیمی و کنترلهای نسلهای قبل علاقه دارم، از این بخش لذت بردم. حس میکند نسخه اصلی را در دست داری، نه یک بازسازی که فقط ظاهرش را عوض کرده. اما این حالت بینقص نیست. گزینههای نمایش تصویر تقریبا وجود ندارند و نمیتوانی اندازه یا قاب تصویر را به سلیقهی خودت تنظیم کنی. فونت کاتسینها هم مدرنتر از آن است که به فضای X68000 بخورد. اگر این حالت را به عنوان یک قطعهی تاریخی میخواهی، این ایرادها آزاردهندهاند. اگر فقط میخواهی ببینی نسخه قدیمی چه شکلی بوده، کار راه میاندازند. برای من وجود همین حالت ارزش زیادی داشت، چون ثابت میکرد سازنده فقط نمیخواسته بازی قدیمی را با جلوههای تازه بپوشاند.
موسیقی یکی از نقاط قوت واضح بسته است. تنظیمهای تازه Arrange پرانرژیاند و بعضی از قطعهها آنقدر خوب اجرا شدهاند که بعد از بستن بازی هم در ذهنم میماندند. گیتار الکتریک یکی از مرحلهها را به یاد میآورم که با ریتم تیراندازی هماهنگ میشد و همان لحظه حس کردم بازی مرا به دهه نود پرتاب کرده است. صداپیشگی ژاپنی هم سرزنده و بامزه است، حتی اگر معنی همهی جملهها را نفهمم. افکت شلیک و انفجار در بعضی لحظهها موسیقی را زیر میگیرند، مخصوصا وقتی صفحه پر از کریستال است، اما با تغییر تنظیم صدا میشود تعادل را بهتر کرد. این نکته را میگویم چون در بازیهای شوتمآپ، صدا فقط تزئین نیست؛ ریتم بازی را میسازد و وقتی افکتها آن را خفه کنند، تمرکز هم پایین میآید. Cotton Reboot! در بهترین لحظههایش این تعادل را خوب نگه میدارد، اما در شلوغترین بخشها کمی از دستش در میرود.
از نظر بصری، اسپرایتهای بازسازیشده تمیز و پرجزئیاتاند و شخصیتها همان حس کارتونی و شیرین نسخه قدیمی را حفظ کردهاند. صفحهی عریض هم به بازی فضای بیشتری داده و به جای اینکه فقط حاشیه اضافه کند، در بعضی مراحل واقعا روی طراحی اثر گذاشته است. جلوههای فِوِر و طلسمها اما به قدری پررنگاند که گاهی از مرز هیجان به شلوغی میرسند. من طرفدار بازیهایی هستم که بازیکن را با افکتهای زیاد تحت فشار میگذارند، ولی وقتی شلوغی باعث شود کنترل از دستم خارج شود، دیگر جذاب نیست. X68000 Mode از این نظر خیلی خواناتر است، چون جلوههای کمتری دارد و چشم راحتتر دشمن را از پسزمینه جدا میکند. این تفاوت باعث شد بفهمم که شلوغی Arrange همیشه هم انتخاب هنری نیست؛ گاهی خودش به یک مانع بازی تبدیل میشود.
متن انگلیسی بازی هم آنقدرها که باید تمیز نیست. منوها و توضیحهای اصلی را میشود فهمید، اما بعضی جملههای داستان و توضیح گزینهها خشک و بیدقتاند. این مسئله روی تجربهی اصلی اثر نمیگذارد، چون بازی بیشتر به حس و ریتم وابسته است تا به دیالوگ، ولی وقتی کاتسینهای بامزه با متنی ناهموار همراه میشوند، بخشی از شوخی هم از بین میرود. صداپیشگی ژاپنی و لحن شخصیتها کمک میکند که خیلی از این ضعف پوشیده شود، اما برای بازیای که اینقدر روی شخصیت Cotton سرمایهگذاری کرده، میشد بیشتر وقت گذاشت. این برای من یکی از آن ایرادهای کوچکی است که در لحظه اذیت میکند و بعد فراموشش میکنم، اما در جمعبندی نهایی نمیتوانم نادیده بگیرمش.
سختی بازی برای من حس دوگانهای داشت. Arrange Mode با وجود گلولههای بیشتر، در حالت عادی بخشندهتر است و به لطف ادامههای نامحدود، دیدن پایان بازی کار سختی نیست. این تصمیم برای کسی که فقط میخواهد همهی مراحل را ببیند خوب است، اما برای من که از بازی سخت لذت میبرم، کمی از هیجان را کم میکند. در عوض، وقتی برای رکورد بهتر برمیگردی، بازی همان جا دندان نشان میدهد. Hard Mode و گلولههای پرشمارش دیگر شوخی ندارند و اشتباههای کوچک سریع جواب میدهند. من از سختیای خوشم میآید که بتوانم از آن یاد بگیرم. Cotton Reboot! بیشتر وقتها همینطور است: الگوی دشمن را یاد میگیری، جای درست کریستال را پیدا میکنی و دفعه بعد بهتر بازی میکنی. اما شلوغی بصری بعضی مرگها را از حالت یادگیری خارج میکند. این همان جایی است که صبرم لبریز شد، چون نمیتوانستم بگویم واقعا اشتباه من بود یا صفحه داشت بازی را از من پنهان میکرد.
طول مسیر اصلی کوتاه است. اگر فقط بخواهی تیتراژ را ببینی، در چند ساعت تمام میشود و شاید حتی کمتر از چیزی که برای یک بازی امروزی انتظار داری. اگر کسی با معیار کمپین طولانی به Cotton Reboot! نگاه کند، حق دارد احساس کند پولش را برای یک تجربهی کوتاه داده. اما من با معیار دیگری به آن نگاه کردم: یک بازی آرکید کوچک که هر بار میتوانی بهتر بازی کنی، مرحلهها را بشناسی و رکورد خودت را جابهجا کنی. با این معیار، بسته ارزش زیادی دارد. دو حالت اصلی، Time Attack، درجههای سختی، جدول رکورد و رمز و رازهای کوچک سیستم کریستالها باعث میشوند هر بار چیزی برای کشف کردن باقی بماند. من بعد از تمام شدن مسیر اصلی هم برگشتم، هم برای یاد گرفتن مرحلهها و هم برای اینکه ببینم میتوانم در Time Attack بهتر عمل کنم. برای من همین تکرار لذتبخش، مهمتر از طول کمپین است.
Cotton Reboot! برای من یک بستهی کوچک اما وسواسگونه است. نقاط قوتش دقیقا همان چیزهایی است که در بازیهای آرکید دوست دارم: سیستم کریستالها که به تجربه و آزمون و خطا پاداش میدهد، باسهایی که باید الگویشان را یاد بگیری، حالت Time Attack که مرا به رقابت با خودم وادار میکند و وجود X68000 Mode که به عنوان یک نسخهی تاریخی ارزش دارد. ضعفهایش هم واضحاند: شلوغی جلوهها در اوج فِوِر، متن انگلیسی ناهموار، کمپین کوتاه و نبود گزینههای نمایش در حالت کلاسیک. اگر دنبال یک ماجراجویی طولانی یا روایت عمیق هستید، این بازی آن چیزی نیست که میخواهید. اما اگر مثل من از تکرار یک مرحله، پیدا کردن راه بهتر و شکستن رکورد خودتان لذت میبرید، Cotton Reboot! یکی از آن بازیهایی است که مدت بیشتری از انتظارتان در دستتان میماند. من بعد از چند شب هنوز هم دلم میخواهد یک دست دیگر بزنم، و برای من این بهترین نشانه است.
- سیستم کریستالها و طلسمها با نگه داشتن، تغییر رنگ و ریسک کریستال سیاه، آزمایش و بازگشت را پاداش میدهد.
- Time Attack با جلسات کوتاه، مرحله مخصوص و جدول رکورد آنلاین بهترین دلیل برگشتن به بازی است.
- وجود همزمان Arrange Mode و X68000 Mode هم بازسازی مدرن را عرضه میکند و هم نسخه کلاسیک را حفظ میکند.
- موسیقی بازتنظیمشده و صداپیشگی ژاپنی حس پرانرژی آرکید را زنده نگه میدارند.
- جلوههای بصری فِوِر در اوج شلوغی، قلب و گلولهها را از دید پنهان میکنند.
- کمپین اصلی کوتاه است و برای بازیکنی که رکوردزنی را دوست ندارد، ارزش تکرار کمی دارد.
- X68000 Mode گزینههای نمایش و تنظیم اندازه تصویر درخوری ندارد.
- متن انگلیسی داستان و بعضی توضیحات منو خشک و بیدقت است.
IRG Review Iran Game Review







