خانه / PC / نقد و بررسی بازی Woman Simulator
نقد و بررسی بازی Woman Simulator

نقد و بررسی بازی Woman Simulator

با Woman Simulator از همان ابتدا رابطهٔ بدی داشتم. تا اسمش را دیدم، تصمیم گرفتم ازش بدم بیاید. آن تصویر زن عصبانی روی صفحهٔ فروشگاه، برچسب طنز سیاه، و ظاهری که بوی شبیه‌سازهای ارزان اینترنتی می‌داد، همه‌چیز را برایم روشن کرده بود: بازی‌ای که می‌خواهد با کلیشهٔ «جای زن در آشپزخانه است» خنده بگیرد و کمتر از یک هفته بعد فراموش شود. چند ساعت بعد، وسط اتو زدن در نیمه‌شب، متوجه شدم دستم عرق کرده و دارم به صدای ماشینی که در حیاط پارک شده گوش می‌دهم. همان لحظه فهمیدم اشتباه قضاوت کرده‌ام.

بازی در ظاهر فرقی با همان چیزی که از اسمش برمی‌آید ندارد. یک خانهٔ حومه‌شهری، یک زن خانه‌دار، و شوهری که سر کار است. هفت روز فرصت داری تا کارهای خانه را سر و شکل بدهی. هر صبح روی یخچال یک چک‌لیست کاغذی می‌چسبد: ظرف‌ها، جارو، گردگیری، اتو، آشپزی. هر روز چند کار جدید به لیست اضافه می‌شود و تو باید بین این‌ها، خرید آنلاین، پر کردن یخچال و رسیدگی به حال خودت تعادل بسازی. اگر استرست از سقف بگذرد یا غذا بسوزد، روز خراب می‌شود و شب، بازخواست شروع می‌شود.

بگذارید از خودِ خانه‌داری بگویم، چون معتقدم داستان بازی همین‌جاست. روزهای اول، همه‌چیز یک آشوب کنترل‌نشده است. اسفنج را برمی‌داری، روی بشقاب می‌کشی و باید موس را مثل دیوانه‌ها تکان بدهی تا لکه پاک شود. برداشتن و گذاشتن وسایل سخت‌تر از آن است که باید باشد. در همان فاز اول چند بار بابت از دست رفتن چند ثانیه سر برداشتن یک بشقاب، حرص خوردم. اما وقتی کنترل آدم دستش می‌آید، اتفاق عجیبی می‌افتد: بازی به یک معمای زمان‌بندی تبدیل می‌شود و حل کردنش لذت خالص است. اینکه لباس‌ها را در ماشین بریزی، در فاصلهٔ کار کردن ماشین دو غذا بپزی، قبل از خراب شدن مواد یک حمام کوتاه برای خودت جا کنی و آخر شب لیست را تیک‌خورده ببینی، همان حسی را می‌دهد که یک مرحلهٔ خوب از یک بازی اکشن وقتی دقیقاً طبق نقشه پیش می‌رود. اگر دنبال یک شبیه‌ساز آرامش‌بخش برای خالی کردن ذهن هستید، این بازی آن نیست؛ راستش من هم دنبال آن نبودم.

آشپزی سخت‌ترین بخش ماجراست و بی‌رحم‌ترین درس‌ها را می‌دهد. دیگ و ماهیتابه همزمان روی گازند، دستور پخت‌ها روزبه‌روز پیچیده‌تر می‌شوند و تو نمی‌توانی حتی یک لحظه از آشپزخانه دور شوی، چون غذای سوخته یعنی پایان روز. سر همین مکانیک چند بار شکست خوردم و هر بار نفس عمیق کشیدم و نقشهٔ روز را از نو کشیدم. این نوع شکست، شکست سالمی است: می‌فهمی کجا اشتباه کردی و دفعهٔ بعد بهتر عمل می‌کنی. دقیقاً همان نوع سختی که آدم را نگه می‌دارد، نه آن نوعی که آدم را بیرون می‌کند.

اما هیچ‌کدام از این‌ها دلیل ماندن من نبود. چیزی که این بازی را از یک شبیه‌ساز کارهای خانه جدا می‌کند، شوهر است. مردی با لبخندهای کج که با هر برگشتن به خانه، کیفیت زندگی تو را با کنایه و تهدیدهای زیرپوستی می‌سنجد. هیچ خشونتی روی صفحه نمی‌بینیم و نیازی هم نیست. بازی بلد است به جای فریاد کشیدن، با سکوت و انتظار بترساند. چیزی شبیه مکانیک‌های تعقیب در ترسناک‌های کلاسیک: صدای پارک شدن ماشین در حیاط، بعد قدم‌ها، و آن مکث طولانی قبل از اولین جمله. چند بار وسط ظرف شستن از گوشهٔ چشم دیدم که در چارچوب در ایستاده و در دنیای واقعی دستم خشک شد. از گفتن این جمله دریغ نمی‌کنم: به‌عنوان یک تجربهٔ ترسناک، این بازی از خیلی از عناوینی که این روزها اسم وحشت روان‌شناختی را یدک می‌کشند، مؤثرتر است.

لایهٔ دوم بازی دقیقاً همان چیزی است که یک آدم شکاک مثل من دنبالش است. اسناد و مدارکی که شوهر با بی‌خیالی در کشوها و گوشه‌های خانه رها کرده، پیام‌هایی روی کامپیوتر خانه با آدم‌هایی که معلوم نیست دوست‌اند یا طلبکار، و پولی که از راه نامعلومی وارد خانه می‌شود. این خانه برخلاف ظاهر آرامش، برای کاوش پاداش دارد و من با هر کشویی که باز کردم چیزکی پیدا کردم؛ و بله، همین چیزی است که از یک بازی می‌خواهم. کم‌کم انگیزهٔ اصلی هم روشن می‌شود: فرار. از یک جایی به بعد شروع کردم به پس‌انداز پول، به قیمت اینکه ارتقاهای آشپزی و نظافت را نخرم، و یک شب از فروشگاه آنلاین بازی یک چاقو خریدم و آن را کنار در گذاشتم. از این تصمیم خودم هم ترسیدم، اما اگر بازی کاری کرده باشد که من برای فرارم نقشهٔ دفاع شخصی بکشم، یعنی تیم سازنده می‌دانسته چه می‌کند.

بار دوم که بازی کردم، همه‌چیز عوض شد. با شناختن روزها می‌فهمی چه بخر، چه بپز و چه چیزی ارزش وقت و پولش را ندارد، و چطور پایان بهتری بگیری. برای کسی مثل من که بازی‌های کوتاه با عمق پنهان را بارها از نو بازی می‌کند، این بار دوم یکی از بهترین بخش‌های کل تجربه بود. کارهای مشکوک شوهر را از قبل می‌شناسی و مسیر خروج را از روزهای ابتدایی می‌چینی. متأسفانه همین ساختار خوب، با تکرار خدشه‌دار می‌شود. از میانهٔ مسیر، بعضی روزها به خاموشی مطلق می‌رسند: آشپزی کن، اتو بزن، ظرف بشور، برای بار سوم. کنترل‌های خشک هم هرگز واقعاً حل نمی‌شوند. قطع شدن آب و برق، چه به‌خاطر پرداخت نکردن قبض و چه بی‌دلیل، از آن مکانیک‌هایی است که بیشتر شبیه تنبیه است تا چالش، مخصوصاً وقتی با یک روز شلوغ ترکیب شود. یک بار که آب و برق همزمان قطع شدند و پشت سر هم شکست خوردم، حس کردم سیستم دارد سرکوبم می‌کند، نه اینکه از من امتحان بگیرد.

از نظر فنی، بازی متواضع است: خانهٔ حومه‌ای بی‌روح، انیمیشن‌های ساده و صداپیشگی‌ای که بعضی جاها آدم از خجالت جمع می‌شود. صداپیشه صدای مرد را با لحنی خشک و مکانیکی می‌خواند که به‌جای ترسناک بودن، آزاردهنده است و دیالوگ‌ها هم کمکی نمی‌کنند. موسیقی بازی هم بیشتر سکوت و صدای محیط است تا ملودی؛ این انتخاب در خدمت وحشت بازی است، اما چیزی نیست که جدا از بازی به یاد بماند. با این حال، همین بازی متواضع به لطف طراحی مکانیکی‌اش بیشتر از خیلی از دنیاهای باز بزرگ با صدها آیکون روی نقشه من را درگیر کرد. یک خانهٔ کوچک، بدون هیچ برج و نشانگری، مرا بیشتر از کیلومترها نقشهٔ تکراری نگه داشت.

و می‌رسیم به چیزی که واقعاً هضمش برایم سخت است: آزار خانگی. این قصه دربارهٔ کسی است که در خانهٔ خودش هر لحظه در خطر است و زیر لبخند، تهدید و کنترل حساب‌شده خفه می‌شود. بازی جسورانه سراغ این موضوع رفته و بدون نمایش مستقیم خشونت، ترسش را واقعی کرده، اما در بسته‌بندی‌اش کم می‌آورد. تبلیغاتی با حال‌وهوای «دخترانه» و برچسب طنز، هیچ سنخیتی با این تلخی ندارند، و بازی هیچ هشداری هم دربارهٔ محتوای آزار خانگی به مخاطب نمی‌دهد. کسی که وسط این تجربه با خاطره‌ای تلخ روبه‌رو شود، لایق حداقلی از احترام است. بازی در اینکه «چه اتفاقی می‌افتد» فوق‌العاده است و در اینکه «چطور باید ارائه شود» کم می‌آورد.

با همهٔ این‌ها، Woman Simulator یکی از آن بازی‌هایی است که دوست ندارم ازش تعریف کنم و دوست ندارم فراموشش کنم: بازی‌ای با لبه‌های تیز، کنترل‌های خشک و قلمی که جاهایی می‌لنگد، اما با قلبی که در جای درست می‌تپد. اگر می‌گردید برای چیزی که دوباره و دوباره سراغش برگردید و ترس روان‌شناختی واقعی را به ترس‌های بزرگ و پرزرق‌وبرق ترجیح می‌دهید، شاید این همان چیزی باشد که بی‌صدا انتظارش را می‌کشیدید.

0

مزایا

  • حلقهٔ خانه‌داری و مدیریت زمان وقتی جا می‌افتد، رضایت‌بخش و به‌طرز عجیبی اعتیادآور می‌شود
  • تبدیل شدن تدریجی بازی به یک تجربهٔ ترسناک روان‌شناختی واقعی که اضطرابش تا بعد از خاموش کردن بازی می‌ماند
  • کاوش در خانه و کشف کارهای مشکوک همسر، پاداش واقعی و انگیزهٔ فرار می‌سازد
  • ارزش تکرار بالا؛ بار دوم همه‌چیز را بهتر می‌فهمی و می‌توانی پایان بهتری بگیری
معایب

  • کنترل‌های خشک و فیدجتی، مخصوصاً در شستن ظرف و برداشتن وسایل، وقت گران‌بها را هدر می‌دهد
  • روزهای میانی به تکرار ملال‌آور می‌رسد و بازی تقریباً روی اتوپایلوت پیش می‌رود
  • صداپیشگی خشک و دیالوگ‌های ضعیف، لحن بازی را در چند جا خراب می‌کند
  • نبود هشدار محتوایی دربارهٔ آزار خانگی و تبلیغاتی که با موضوع تلخ بازی همخوانی ندارد
  • قطع شدن آب و برق و قفل شدن کارهای روز، گاهی بیشتر از چالش، شبیه تنبیه به نظر می‌رسد

0

0

0

0

0

گرافیک - 5.5
گیم پلی - 6.5
داستان - 6.3
موسیقی - 5

5.8

User Rating: Be the first one !

همچنین ببینید

نقد و بررسی بازی Echoes of Mora

نقد و بررسی بازی Echoes of Mora

«Echoes of Mora» از آن بازی‌هایی است که اگر فقط تریلرش را ببینی، نمی‌توانی حدس …