وقتی صحبت از بازیهای رایج میشود، ژانر شهرسازی عمدتاً بر روی محیطهای مدرن متمرکز شده است و خلق محیطهای فانتزی تا حد زیادی به توسعه مستقل واگذار شدهاند. با این حال، استودیوی Cyber Temple با بازی DarkSwitch ثابت میکند که یک عنوان شهرساز فانتزی میتواند به لطف محیط منحصر به فرد، پیچشهای هوشمندانه در برنامهریزی و مدیریت سنتی و روایتی گیرا، شانه به شانه با بزرگترین نامهای این ژانر بایستد.
عناوین ساخت پایگاه احتمالاً آرامشبخشترین و در عین حال استرسزاترین بازیهایی هستند که تاکنون ساخته شدهاند. همیشه تماشای پایگاهی که از ابتدا با رضایت فراوان ساختهاید، پس از ساعتها یک بازی نوبتی آرام، ناگهان به دلیل یک تصمیم بد که دهها نوبت پیش گرفتهاید، وارد یک مارپیچ مرگ میشود، یک تجربه است. همیشه بسیار ناامیدکننده است، اما هر زمان که این اتفاق میافتد، به نوعی بسیار سرگرمکننده است.
Darkswitch تا حد زیادی مشابه است. این یک بازی شهرسازی است که در آن اشتباه در جایی میتواند و اغلب منجر به فروپاشی امپراتوری شما میشود – یا فقط چندین رویداد واقعاً ناگوار را پشت سر هم به همراه خواهد داشت. با این حال، برخلاف عناوین دوستداشتنیتر از همین ژانر، Darkswitch به جای پیشرفتهای ارگانیک که هنجار هستند، به یک سناریوی از پیش تعیینشده متکی است و این یک جنبهی خیلی بد است، مخصوصاً وقتی که در ژانری وجود دارد که به خاطر قابلیت تکرارپذیری و طول عمرش شناخته میشود.
فراتر از اینها، بازی آنقدر مشکلات جزئی دارد که نمیتوان آنها را ایرادگیری دانست، مانند انبوهی از باگها و اشکالات، کنترلهای دوربین آزاردهنده و پالت رنگی وحشتناک. میتوانید آن را به عنوان یک بازی به عنوان یک بشقاب در نظر بگیرید؛ یک تراشه در لبهی آن تقریباً چیزی برای شکایت ندارد – اما اگر تمام لبه پر از آنها باشد، اساساً هیچ فرقی با تیغ اره ندارد.
اگر از خواندن کتاب «The Mist» اثر استیون کینگ لذت برده باشید، احتمالاً مضامین اصلی روایت بازی Darkswitch را تشخیص میدهید. این کتاب، داستان یک مستعمره را روایت میکند که سعی دارد در جهانی زنده بماند که در آن دائماً توسط هیولاها و جنون پنهان شده توسط یک مه مرموز تهدید میشوند. این مستعمره برای تحقیق در مورد مه و توسعه سلاحی تأسیس شده است که ممکن است به طور دائم مناطق امنی از آن ایجاد کند. اما، آنها نه تنها باید با خود طبیعت بجنگند، بلکه باید در مورد سیاستهای مربوط به تحقیق و توسعه خود نیز مانور دهند.این یک روایت نسبتاً استاندارد است که در طول داستان، هیچ چیز منحصر به فردی ندارد. مطمئناً، دسیسههای سیاسی زیادی وجود دارد که با تهدید همیشگی لاوکرفتیها در پسزمینه تقویت میشود، اما اساساً ستایشها همینجا تمام میشود. داستان در کل ساده و در نهایت نسبتاً قابل پیشبینی است.
البته هیچ اشکالی در ساده یا قابل پیشبینی بودن وجود ندارد. گاهی اوقات، سادگی در واقع بهتر است، به عنوان مثال، میتوانید بیشتر روی گیمپلی تمرکز کنید. با این حال، همین را نمیتوان در مورد Darkswitch گفت. به این دلیل که نه تنها اهداف آن در درجه اول توسط “دسیسههای” فراوانش هدایت میشوند، بلکه همین را میتوان در مورد نحوه تلاش بازی برای هدایت تلاشهای شما در ساخت پایگاه نیز گفت. بنابراین نیروی محرکه پشت اقدامات شما که خیلی قانعکننده نیست، واقعاً به غوطهوری در بازی آسیب میرساند.

در اصل، Darkswitch مانند یک بازی معمولی ساخت پایگاه است که در آن منابع جمعآوری میکنید، امکانات ایجاد میکنید، دامنه خود را گسترش میدهید، در مورد ارتقاءها تحقیق میکنید و جمعیت را مدیریت میکنید. همین را میتوان در مورد اهداف آن نیز گفت، که اساساً فقط زنده ماندن و رسیدن به اهداف بسیار خاص است. از سوی دیگر، چیزی که آن را کاملاً منحصر به فرد میکند، ترفند ساخت پایگاه و آنتاگونیست محیطی است. یعنی در Darkswitch، شما یک ژنراتور یا تأسیسات مرکزی ندارید که به عنوان هسته اصلی شهرک شما عمل کند. در عوض، شما یک درخت غول پیکر دارید که میتوانید تمام چیزهای مهم را روی آن بسازید و ارتفاع مورد نیاز تأسیسات خود را فراهم کنید. و به جای مبارزه با سرمای همیشگی، باید با مهی که ساکنان شما را تهدید به کشتن یا دیوانه شدن میکند، مبارزه کنید.
مورد آخری یک ویژگی بسیار جالب است. میدانید که مه از هوا سنگینتر است، بنابراین وقتی ظاهر میشود، فقط میتواند از پایینترین قسمتهای زمین شروع شود. این، در کنار قابلیتهای محدود شما برای پیشبینی سطح مه، به شما این امکان را میدهد که شهر خود را بر اساس ارتفاع برنامهریزی کنید، نه فقط نزدیکی به منابع نور، که میتواند تا حدودی مه را دفع کند. به عبارت ساده، هرچه یک ساختمان مهمتر باشد، باید در ارتفاع بالاتری از درخت قرار گیرد و هر ساختمانی که در ارتفاعات پایینتر قرار میگیرد، باید در بدترین حالت به عنوان قربانی محاسبه شده در نظر گرفته شود.
متاسفانه، استحکام ساختاری بازی پتانسیل این مکانیکها را از بین میبرد. یعنی هیچ حالت سندباکس یا سفارشی وجود ندارد. انتخاب «بازی جدید» بلافاصله شما را به یک سناریوی از پیش ساخته شده هدایت میکند. بدون توانایی آزمایش با زمینهای مختلف، سختیها یا سناریوهای سفارشی، طول عمر بازی صفر است. و این یک مسئلهی بزرگ است، نه فقط به این دلیل که نداشتن حالت سندباکس برای ساخت پایگاه به خودی خود بد است – بلکه به این دلیل است که وقتی با پیشرفت شدیداً داستانمحور سناریو ترکیب میشود، Darkswitch دیگر حس یک سازندهی پایگاه خلاق را ندارد و به یک ماجراجویی روایی با مکانیکهای ساختوساز تبدیل میشود.
Darkswitch مشکلات بیشماری دارد و تک تک آنها میتواند برای بسیاری از افراد یک مانع باشد. این مشکلات از باگها و اشکالات فراوان آن، رابطهای کاربری اغلب بیفایده و منوهای مدیریت منابع که به همان اندازه بیارزش هستند، و کنترلهای دوربین افتضاح را شامل میشود، که من به ویژه از آخرین مورد آن ناراضی هستم. به هر حال، باگها و اشکالات را میتوان برطرف کرد و میتوانید وانمود کنید که آن رابطها و منوها تا حدودی وجود ندارند.
البته این بازی جلوه های بصری زیبایی دارد و نگاه کردن به سبک فانتزی آن لذتبخش است. دیدن شهروندانی که در حالی که سعی میکنند وظایف خود را انجام دهند، میدوند، با وجود محیط فانتزی عموماً تاریک بازی، اغلب میتواند بسیار لذتبخش باشد. البته، این واقعیت که عملکرد پایدار بود، قطعاً به این موضوع کمک کرد.
در نهایت، Darkswitch نمونهی دیگری از بازیای است که باید به صورت دسترسی زودهنگام منتشر میشد، اما در نسخه ۱.۰ به طور گسترده در دسترس همه قرار گرفت. به لطف انبوهی از باگها، اشکالات جزئی و انتخابهای طراحی سوالبرانگیز، بازی کاملاً ناقص و آزمایش نشده به نظر میرسد. در حالی که درک کاملی از مکانیکهای اصلی در اینجا نهفته است، متأسفانه تحت الشعاع سایر جزئیات اجرایی قرار گرفته است. شاید در آینده، وقتی این مشکلات برطرف شوند، Darkswitch ارزش وقت شما را داشته باشد و خوشبختانه، تا زمان انتشار این نقد، به نظر میرسد که توسعهدهندگان به طور فعال در حال رفع مشکلات بازی خود بودهاند.
- ساختمان سازی در حالت عمودی ایدهی جالبی است.
- تمهای لاوکرفتی به طور مناسب و ترسناکی به کار رفته اند.
- مکانیکهای اصلی بازی پیاده سازی خوبی دارند.
- حالت سندباکس/سفارشی وجود ندارد.
- کنترل دوربین بسیار آزاردهنده است.
- هوش مصنوعی آنقدر عجیب است که گاهی اوقات اعصاب خردکن می شود.
- تعداد باگهای بازی از هیولاهای دشمن بیشتر است.
- به سختی میتوانید چیزی ببینید.
IRG Review Iran Game Review



