بازی Service with a Shotgun تلاش میکند تا ترکیبی هوشمندانه از ژانر رمان بصری و شوتر گالری را ارائه دهد، اما بخشهای مختلف آن چه به صورت جداگانه و چه به صورت کلی، با شکست روبرو می شوند. این ایده روی کاغذ واقعا جدید است، اما در عمل، از هم میپاشد زیرا به نظر میرسد دو بازی ناقص برای جلب توجه مخاطبین با یکدیگر در تضاد هستند تا اینکه بخواهند مکمل یکدیگر باشند. هیچ موضوعی مانند وقوع آخرالزمان با حمله زامبیها نمیتواند گیمرها را دور هم جمع کند، مخصوصاً اگر اتفاقاً در یک مغازه خردهفروشی کار کنید. خب، واقعیت این است که کار کردن در خردهفروشی در طول هر آخرالزمانی افتضاح خواهد بود. با این حال، بازی «Service with a Shotgun» میخواهد ترکیبی از تهدید و انسانیت را دنبال کند. سوال این است که آیا این یک شغل مادامالعمر است یا بهتر است به انبوه زامبیها بپیوندید.
در داستان این بازی، شما شغل جدید خود را در یک فروشگاه کوچک رفاهی شروع میکنید که در میان آخرالزمان زامبیها قرار دارد. کمک به مشتریان و در عین حال مبارزه با انبوه مردگان متحرک در چندین فصل به شما بستگی دارد. البته، این عمیقترین روایت نیست، اما ترکیب خوبی از طنز و پوچی در بافت های آن نهفته است که حداقل بازی را جالب نگه میدارد. با این حال، کار اصلی که با مشتریان انجام خواهید داد، به خاطر سپردن حرفهای واقعی آنها و سپس انتخاب پاسخ درست هنگام پرسیدن است و این لحظات، جنبه های رمان بصری بازی را تشکیل می دهند. انجام این کار به شما پول، گلوله یا چیزی معادل آن را پاداش میدهد.
گیمپلی بازی Service with a Shotgun به چندین صفحه که از طریق فشار دکمهها قابل دسترسی هستند، تقسیم شده است. در یک صفحه، دیالوگهای رمان بصری همراه با NPCها برای گپ زدن، آشکار میشوند. در صفحه دیگر، زامبیها در موجهای ساده به شیوه بازیهای شوتر گالری به سمت شما میآیند. صفحه سوم مغازهای است که در آن مهمات و آیتم های سلامتی میخرید. این شعبدهبازی مداوم، به جای چالش معنادار، نوعی سختی مصنوعی ایجاد میکند. هنگام تیراندازی، لحظات داستانی را از دست خواهید داد، سپس هنگام تلاش برای خواندن دیالوگها آسیب خواهید دید زیرا زامبیها هرگز از نزدیک شدن به شما دست نمیکشند. در واقع، بازی به جای ترکیب سیستمهای خود، آنها را مجبور میکند تا برای جلب توجه شما رقابت کنند.
هر یک از پنج فصل، تغییرات کوچکی در گیم پلی را معرفی میکند، اما هیچکدام به طور معناداری بازی را متحول نمیکنند. فصل اول شامل موانع قابل ساخت بین امواج حملات است. فصل دوم یک صفحه تیراندازی دوم را معرفی میکند. فصل سوم تعداد انگشتشماری سلاح تقریباً متفاوت ارائه میدهد. فصل چهارم سرانجام یک درخت ارتقاء اضافه میکند، اگرچه اکثر ارتقاءها تأثیر ناچیزی در اواخر بازی دارند. فصل پنجم ایده دو صفحهای را به طور کامل کنار میگذارد و شما را به یک بخش تیراندازی اول شخص بیروح میاندازد که به جای اوج گرفتن، به نظر میرسد که به آن چسبیده است. کل بازی مانند یک مفهوم تقریباً بیاهمیت است که به تغییرات نیمهکاره کشیده شده است.

برای شلیک به زامبیها یا سایر دشمنان قبل از اینکه خیلی نزدیک شوند، باید کار آنها را یکسره کنید. این بدان معناست که ممکن است لازم باشد در وسط مکالمه به سرعت جاخالی دهید تا چند تیر شلیک کنید، اما برای انجام این کار جریمه نخواهید شد. در واقع، شلیک به زامبی ها فقط به فشردن یکسری اشاره و کلیک خلاصه می شود و فراتر از تعویض مناطق، تحرک خاصی نخواهید داشت. این جالبترین گیمپلی نیست، اما کاری را که لازم است انجام میدهد.
همچنین به شما بستگی دارد که مهمات خود را ذخیره کنید و در برخی از فصلها از شما خواسته میشود که المان های دفاعی نیز بسازید. اعتراف میکنم که «Service with a Shotgun» از نظر مبارزه کمی خستهکننده میشود، اما نسبتاً کوتاه است و فصلها قبل از اینکه از گیمپلی فعلی خسته شوید، تمام میشوند. با این اوصاف، نیاز مداوم به تغییر فصل، پیگیری مکالمات واقعی را کمی دشوار میکند. حیف است، چون دیالوگها میتوانند خندهدار باشند، اما چیزهای زیاد دیگری هم هستند که توجه شما را جلب میکنند و بخشهایی از آن را از دست میدهید.
از نظر بصری، بازی محیطهای سهبعدی پیکسل مانند را با شخصیتهای دوبعدی که یادآور نسخه های اولیه بازیهای شوتر اول شخصی مانند Doom هستند، ترکیب میکند. طراحی شخصیتهای الهام گرفته از انیمه، جلوههایی از شخصیت پردازی را نشان میدهد، اما زیبایی شناسی کلی آن بیروح است. با تغییر مکان داستان، مکالمات همچنان در همان پیشخوان مغازه ادامه مییابد و به طرز ناشیانهای به محیطهای کاملاً جدید منتقل میشود. این یک انتخاب عجیب است که غوطهوری را تضعیف میکند. در همین حال، موسیقی متن بازی به وضوح یک کار واقعاً عاشقانه است، با آهنگهای جذابی که با کمال میل در هر زمانی از هفته به آنها گوش میدهم.
در کل، بازی Service with a Shotgun یک ایدهی ضعیف را از طریق تکرار به جای تکامل، در حدود سه ساعت طول میدهد. نه تیراندازی و نه داستانسرایی آن، نه خودش را راضی میکند و ترکیب آنها به جای تعامل جذاب، باعث ناامیدی میشود. چیزی که میتوانست ترکیبی هوشمندانه از ژانر باشد، در بدترین حالت، ناامیدکننده و در بهترین حالت، کسل کننده است. گذشته از این، اگر دنبال چیزی کمی متفاوت هستید، صادقانه بگویم، پیشنهاد میکنم حتما این بازی را امتحان کنید.
- ترکیب مناسبی از طنز و پوچی گرایی در روایت بازی به کار رفته است.
- موسیقی خوب و فضایی آرامشبخش دارد.
- دشمنان در هر فصل متنوع هستند.
- شخصیت پردازی بسیار ضعیفی دارد و هیچکدام از شخصیت ها، آنقدر به یادماندنی نیستند.
- حل و هوای کلی بازی، بی روح و خشک است.
- تنوع محیطی کمی در بازی وجود دارد.
- تغییرات جدید گیمپلی در طول فصلها اصلا چشم گیر نیست.
IRG Review Iran Game Review



