وقتی بچه بودم، عصرها در کوچههای اطراف خانه، قایمباشک بازی میکردیم. سادگی آن بازی، ترس و هیجانی که داشت، هیچوقت از یادم نرفت. شاید برای همین بود که اسم Where Is Billy، یک عنوان مستقل کوچک از Triple Boris Inc، اول از همه حس نوستالژی را در من بیدار کرد. توضیحی که پشت جعبه نوشته شده ساده است: یک گروه آدم، یک اتاق شلوغ، و یک قانون که تو نمیدانی کجای این ماجرا ایستادهای. اما همین سادگی، وقتی پای دوستان واقعی وسط باشد، تبدیل میشود به چیزی فراتر از یک بازی ویدیویی؛ میشود بهانهای برای دوباره بچگی کردن. من در سالهای بازی کردنم چیزهای عجیب زیادی دیدهام، اما اینکه هویت خودت از خودت پنهان باشد، برایم تازگی داشت. این بازی قول یک تجربهی گروهی متفاوت را میدهد؛ اما آیا به تنهایی هم ارزشی دارد؟ پاسخ به این سؤال بیشتر از خود بازی، به این بستگی دارد که با چه کسی بازی میکنید و چه انتظاری از آن دارید.
بگذارید اول بگویم Where Is Billy دقیقاً چه چیزی است. یک بازی چندنفره که بین دو تا هشت بازیکن را در یک اتاق پر از آدمهای عجیب و غریب که لباسهای مبدل به تن دارند جمع میکند. نکتهی کلیدی اینجاست: هیچکس نمیداند کدام یک از این شکلها را کنترل میکند. شما به صفحه نگاه میکنید و یک جمعیت یکشکل میبینید؛ یکی از آنها شماست، اما خودتان هم نمیدانید کدام. نقشهایی که در ابتدای هر دور به صورت مخفیانه توزیع میشوند، تکلیف شما را مشخص میکنند: یا قایمکنندهای هستید که باید در میان جمع گم شود، یا پیداکنندهای که باید با دقت و تیزبینی شکارتان را پیدا کنید. این مکانیک به ظاهر ساده، تمام بازی را میسازد. کسی دنبال شماست و شما نمیدانید که آیا او واقعاً شما را پیدا کرده یا فقط دارد نقش بازی میکند. و این ابهام، مثل یک خارش دائمی زیر پوستتان میماند.
اولین دور بازی من، یک تجربهی عجیب و تا حدی شرمآور بود. به یک لابی آنلاین چهارنفره پیوستم و ناگهان خودم را در جمعی از موجودات رنگارنگ و عجیب یافتم. همه مثل هم بودند، همه با سرعت یکسان حرکت میکردند و هیچ نشانهای نداشت که من کدامم. چند لحظه بعد، یکی از بازیکنان شروع به دنبال کردن من کرد. من هم فرار کردم، اما نمیدانستم فرار من نشانهی گناهکاری است یا بیگناهی. وقتی دور تمام شد، فهمیدم من خودم قایمکننده بودم و از ترس، درست به سمت پیداکننده دویدم. این آشفتگی اولیه، دقیقاً همان چیزی است که بازی را جذاب میکند. شما نه به حسهایتان اعتماد دارید، نه به قوانین از پیش تعیینشده؛ فقط به قضاوت لحظهای خودتان. آن لحظه که تازه میفهمید چه نقشی دارید – اگر اصلاً بفهمید – هیجان عجیبی دارد که در کمتر بازی گروهی پیدا میکنید.
پس از چند دور، کمکم یاد گرفتم که چطور در جمعیت گم شوم. راه رفتن با سرعت متوسط، توقف در گوشههای خلوت، و حتی هماهنگ کردن حرکت با شخصیت دیگر، از جمله ترفندهایی است که یاد گرفتم. اما جذابترین بخش، تلاش برای خواندن ذهن دیگران بود. آن بازیکنی که خیلی بیتفاوت دارد راه میرود، واقعاً بیتفاوت است یا دارد نقش بازی میکند؟ آن یکی که ناگهان میایستد و ظاهراً به دیوار نگاه میکند، آیا مسیرش را گم کرده یا دارد به شما نزدیک میشود؟ این سؤالات هرگز جواب قطعی ندارند و همین ابهام، بازی را پر از تنش میکند. در طول یک دور ده دقیقهای، من بارها دچار پارانویا شدم؛ به حرکات همه شک کردم، حتی به حرکات خودم.
خوشبختانه بازی به یک حالت بسنده نکرده است. چندین حالت مختلف وجود دارد که قواعد را تغییر میدهند؛ بعضی تیمی هستند و باید با هماهنگی هم حرکت کنید، بعضی رقابتیاند و هر کس فقط به فکر خودش است. حالتهایی که فرار را بر تعقیب ترجیح میدهند و حالتهایی که برعکس، شکار را هیجانانگیزتر میکنند. این تنوع باعث میشود بازی برای چندین ساعت تازه بماند و هر شب مهمانی یک تجربهی متفاوت باشد. من مخصوصاً از حالتهایی که در آنها باید با بقیه همکاری کنید لذت بردم، چون در آن حالت همکاری شما با غریبهها به یکباره حیاتی میشود. این جا است که گیمپلی از یک قایمباشک ساده فراتر میرود و به یک آزمون روانشناسی بدل میشود.
اما نکتهی مهمی که باید دربارهی این بازی بگویم، تفاوت فاحش بین بازی آنلاین و بازی محلی است. Where Is Billy از بازیهای دونفرهی محلی و حتی تصویر تقسیمشده پشتیبانی میکند و به نظرم بهترین شکل تجربهی آن، دقیقاً همین حالت است؛ وقتی همه در یک اتاق نشستهاید و میتوانید صدای نفسهای یکدیگر را بشنوید. در بازی آنلاین، بخشی از این جادو از بین میرود؛ چون نمیتوانید واکنش چهرهی طرف مقابل را ببینید و خیلی از نشانههای بصری که در اتاق شلوغ میبینید، در دنیای واقعی هم برایتان قابل خواندن است. آن شب که با شش دوستم بازی کردیم، بیشتر از هر بازی دیگری که در آن جمع تجربه کردهایم، خندیدیم و داد زدیم. این چیزی است که هیچ لابی آنلاینی نمیتواند برایتان بسازد.
با اینکه طراحی صحنهها ساده است، ترکیب رنگهای تند و لباسهای نامتعارف، حس یک کابوس کودکانه را منتقل میکند. نورپردازی بازی در هیچ صحنهای چشمگیر نیست، اما وقتی همهچیز در یک اتاق شلوغ میشود، تاریکی به نفع گیمپلی تمام میشود. موسیقی بازی هم بیش از آنکه یک ملودی ماندگار باشد، فقط فضاساز است؛ آهنگهایی که در همان لحظه شاید کار کنند اما خیلی زود از ذهن میروند. شخصیتها به اندازهی کافی جزئیات دارند که هویتی مشکوک داشته باشند، اما نه به اندازهای که زیادی به چشم بیایند. این یک تعادل ظریف است که طراحی بازی به خوبی از عهدهی آن برآمده. از نظر فنی هم بازی روی سختافزار ضعیف به راحتی اجرا میشود؛ چیزی که من به عنوان کسی که سالها با کامپیوترهای کافینت سر کرده، واقعاً قدر میدانم. اتصال آنلاین بازی در اکثر مواقع پایدار بود و در منطقه ما که اینترنت خوبی نداریم، شاهد تأخیر زیادی نبودم. برای یک بازی مستقل کوچک، این سطح از بهینهسازی تحسینبرانگیز است.
حالا به بزرگترین نقطهضعف بازی برسیم: وابستگی کامل به بازیکنان. من دو تجربهی کاملاً متضاد از بازی دارم. یک شب با شش دوست، یک دورهمی بینظیر داشتیم. هر کسی سعی میکرد دیگری را با حرکات مسخره یا گفتار خاص فریب دهد و بعد از هر دور، فریاد و خنده بلند بود. آن شب یکی از بهترین شبهای بازی گروهی زندگی من بود. اما شب دیگر، به یک لابی آنلاین با چند غریبه رفتم که هیچکدام میکروفون نداشتند و به نظر میرسید تازه بازی را باز کردهاند. در آن جلسه، هیچکس به کسی توجه نمیکرد، همه به صورت تصادفی حرکت میکردند و دورها بدون هیچ هیجانی تمام میشدند. بازی بدون ارتباط و تعامل، به یک مضحکهی ساده و بیجان تبدیل میشود. در واقع، این بازی به شما چیزی نمیدهد؛ همهچیز باید توسط بازیکنان ساخته شود.
من همیشه دوست دارم یک بازی به من تمرین و تکرار دهد تا به آن مسلط شوم. الگوی دشمنان را یاد بگیرم، زمان حرکت را محاسبه کنم و در نهایت یک رئیس را شکست دهم. این بازی هم چنین چیزی به من نمیدهد؛ زیرا حریفان من انسانهایی هستند که منطق رفتاریشان از قواعد ثابت پیروی نمیکند. تلاش برای مدیریت این عدم قطعیت، هم لذتبخش و هم خستهکننده است. وقتی در یک دور موفق میشوم با تظاهر به بیگناهی، یک پیداکننده را گول بزنم، حس پیروزی واقعی دارم. اما وقتی یک بازیکن بدون هیچ دلیل منطقی، دقیقاً مرا انتخاب میکند، عصبانی میشوم؛ انگار بازی دارد تقلب میکند. در ابتدا تصور میکردم بازی غیرمنصفانه است، اما در واقعیت، این بیعدالتی از جنس انسان است. و این دقیقاً همان چیزی است که تشخیص دادن مرز بین چالش منصفانه و آشفتگی تصادفی را برای من سخت میکند.
شاید بزرگترین نقطهی سلب صلاحیت برای من، نبود یک حالت تکنفره باشد. من عاشق بازیهایی هستم که بتوانم شبها به تنهایی به آنها بپردازم و در دنیایشان غرق شوم. Where Is Billy در این زمینه کاملاً ناتوان است. هوش مصنوعی بازی اگر هم وجود داشته باشد، نمیتواند جای یک انسان را بگیرد؛ حرکاتش قابل پیشبینی است و هیچ شباهتی به قضاوتهای انسانی ندارد. بنابراین اگر دوست ندارید با آدمها حرف بزنید، یا اینترنت ندارید و دوستانتان در دسترس نیستند، این بازی هیچ ارزشی برای شما ندارد. این یک بازی است که باید با جمع بازی کنید و این هم نقطه قوت و هم نقطهضعف اصلی آن است.
نکتهی دیگری که در طول بازی متوجه شدم، تکامل تدریجی بازیکنانی است که با آنها بازی میکنید. وقتی دوستانتان به مرور یاد میگیرند که هنگام دروغ گفتن به یک طرف نگاه میکنید یا وقتی که میترسید سرعتتان کم میشود، بازی برای شما یک لایهی دیگر باز میکند. این یک نوع پیشرفت پنهان است که هیچجا ثبت نمیشود، اما در ذهن بازیکنان اتفاق میافتد. من که عاشق پیدا کردن رازهای پنهان و آیتمهای مخفی هستم، در این بازی هیچ پاداش ملموسی پیدا نکردم؛ هیچ قفلشدنی برای باز کردن، هیچ لباس تازهای برای تزئین کاراکتر، هیچ گوشهی مخفی در نقشه. بازی همهچیز را در تعاملات اجتماعی میگذارد و آن را با هیچ آیتمی عوض نمیکند. برای من که به پاداشهای ملموس عادت دارم، این یک کمبود بزرگ است، حتی میدانم که شاید طرفداران پر و پا قرص بازیهای مستقل، این سادگی عمدی را به چشم یک حسن ببینند.
شاید بازی را با Among Us مقایسه کنید، اما تفاوتهای کلیدی وجود دارد. Among Us بیشتر بر مکالمه و رأیگیری اتکا دارد، در حالی که Where Is Billy به مشاهدهی مستقیم رفتارها و تصمیمهای لحظهای تکیه میکند. در این بازی خبری از جلسات اضطراری نیست؛ شما یا فرار میکنید یا شکار میکنید و هیچ فرصتی برای پرسیدن سؤال از دیگران ندارید. به همین دلیل، بازی بسیار سریعتر و غریزیتر است. این سبک برای دورهمیهای پرهیجان عالی است، اما اگر جزو کسانی هستید که از استدلال و دیالوگ لذت میبرند، شاید این بازی عمق کافی را نداشته باشد. من خودم از هر دو سبک لذت میبرم، اما این بازی مرا به یاد آن قایمباشکهای بچگی میاندازد، جایی که هیچ قانونی جز حسوحال آدمها وجود نداشت.
کنترل بازی به حداقل ممکن رسیده است؛ با چند دکمه میتوانید حرکت کنید، تعقیب کنید یا فرار کنید. این سادگی باعث میشود که هر کسی، حتی کسی که سالها بازی نکرده، بتواند در اولین دور شرکت کند. اما از نظر من، این سادگی کمی حوصلهسربر است. من عاشق این هستم که یک بازی با یک سیستم کنترل عمیق، حرکات متنوعی در اختیارم بگذارد. اما در این بازی، همهچیز به تصمیمهای ذهنی وابسته است، نه به سرعت انگشتان، و این میتواند برای طرفداران بازیهای اکشن کسلکننده باشد. تفاوت بین یک بازیکن تازهکار و یک بازیکن حرفهای در این بازی به مهارت دستشان نیست؛ به تواناییشان در خواندن دیگران است. این ویژگی ممکن است برای عدهای جذاب باشد، اما برای من که با بازیهای اکشن و پرشی بزرگ شدهام، گاهی حس یک بازیِ کامل را به من نمیدهد.
در نهایت، Where Is Billy یک بازی ویدیویی معمولی نیست؛ یک بهانه است برای دور هم جمع شدن و روبهرو شدن با هوش و احساسات دوستان. در شرایط ایدهآل – یک لابی پر از بازیکنان پرانرژی – این بازی یکی از بهترین تجربههای گروهی است که میتوانید داشته باشید. اما اگر به تنهایی به سراغش بروید یا با گروهی بیانگیزه روبهرو شوید، به سرعت کسلکننده و بیمحتوا میشود. من از این بازی به خاطر آن شب خاطرهانگیز ممنونم، اما نمیتوانم چشمهایم را به روی محدودیتهایش ببندم. این یک بازی برای مهمانیهاست، نه برای سفرهای طولانی. اگر جمعی دارید که عاشق فریب دادن یکدیگرند، این بازی را قاطعانه به شما پیشنهاد میکنم؛ در غیر این صورت، بهتر است قبل از خرید، دوستانتان را هم از این تصمیم باخبر کنید.
- ایدهی اصلی و گیمپلی اجتماعی که در حالت ایدهآل به شدت سرگرمکننده است
- قابلیت بازی محلی با دوستان مثل دوران قدیم
- تنوع حالتها و قوانین، ارزش تکرار را نگه میدارد
- سادگی کنترل و دسترسی آسان برای همه
- وابستگی کامل به تعداد و انرژی بازیکنان
- نبود حالت تکنفره یا هوش مصنوعی کارآمد
- گرافیک و موسیقی ضعیف و فراموششدنی
- عدم وجود پاداش ملموس و محتوای مخفی برای کشف
IRG Review Iran Game Review


