خانه / Nintendo / نقد و بررسی بازی Hymer 2000
نقد و بررسی بازی Hymer 2000

نقد و بررسی بازی Hymer 2000

«هیمر ۲۰۰۰» یک بازی نیست که با نقشهی پر از آیکون به شما بگوید کجا بروید و چه کار کنید؛ یک دسکتاپ است. یک پنجرهی بازنشده که منتظر است تا شما واردش شوید. همان اول کار هم اعتراف میکنم که من جزو آن دسته بازیکنهایی هستم که اگر بازی برایم چیزهای پنهانی، سیستمهای عمیق یا حداقل یک مبارزهی خوب نداشته باشد، زود خسته میشوم. پس وقتی فهمیدم باید یک هوش مصنوعی را از کار بیندازم و زندگی ساکنان یک مرکز را از لابهلای پیامهایش بیرون بکشم، دقیقاً نمیدانستم چه انتظاری داشته باشم. اما چیزی که پیدا کردم، هم مرا به یاد سالهای پرسهزدن در حافظهی بازیهای قدیمی انداخت و هم مرا با یک اثر تلخ و تاملبرانگیز مواجه کرد که هیچ ربطی به شلوغی دنیاهای باز نداشت.

داستان بازی از آنجا شروع میشود که فرانک، متخصص بازیافت، به مجموعهی «هوپ رزیدنس» فرستاده میشود تا هوش مصنوعی پیرِ این مرکز را خاموش کند. هیمر ۲۰۰۰ سالها مسئول ادارهی زندگی ساکنان بوده؛ قرار است خاطرات و ماژول شخصیتش پاک شود و این آخرین مأموریت اوست. اما خاطرههایش خراب شدهاند و همانطور که تلاش میکنید بخشهای آسیبدیده را ترمیم کنید، کمکم متوجه میشوید که پشت نام آرام «امید» چه چیزهای تاریکی پنهان است. این بازی قرار نیست دربارهی یک توطئهی جهانی صحبت کند؛ قصهی آدمهایی است که زیر یک سیستم طبقهبندی بیرحم له شدهاند. کسانی که در این مرکز زندگی میکردند، بر اساس میزان «مفید بودنشان» دستهبندی شده بودند؛ با سرگرمیهای محدود، روابط کنترلشده و وعدههای غذایی منظم. هرچه بیشتر در پیامهای هیمر میگردم، بیشتر حس میکردم دارم زندگی انسانهایی را از دل یک ماشین بیرون میکشم که هیچوقت فرصت نکردند واقعاً خودشان باشند.

بخش اصلی «بازیگیم» اگر بشود اسمش را بازیگیم گذاشت جستوجو در پیامهای قدیمی است. یک اپلیکیشن جستوجو دارید که هر وقت با واژهای وسوسهانگیز برخورد میکنید، آن را تایپ میکنید و هیمر تعداد محدودی پیام مرتبط با آن را نشان میدهد. انگار یک کارآگاه دیجیتال هستید که از تکهپارههای حافظه، یک زندگی را بازسازی میکند. این دقیقاً همان چیزی است که من در بازیها دوست دارم: کشفهای پنهان و رازی که با دست خودتان پیدا میشود. وقتی کلیدواژهی درست را مینویسید و یک پیام مهم ظاهر میشود، آن لحظه واقعاً شیرین است. این سیستم به شما آزادی میدهد که به هر سمتی که میخواهید بروید؛ بروید سراغ زندگی یک ساکن، یا یک حادثهی خاص را دنبال کنید.

اما همانقدر که این آزادی لذتبخش است، همانقدر هم میتواند کلافهکننده باشد. در هر جستوجو فقط چهار نتیجه میآید و برای پیدا کردن بعضی پیامها باید دقیقاً همان واژهای را تایپ کنید که طراحان در ذهن داشتهاند. اگر اهل صددرصد کردن بازی باشید و من هستم آخرهای کار تبدیل میشود به یک بازی حدسزنی تکراری. هشتاد پیام در بازی وجود دارد و پیدا کردن تعداد کمی از آنها که کوتاهتر هستند، بیشتر شبیه به تلاش برای درآوردن دندان است تا کشف راز. این موضوع برای بازیکنی که عاشق اسرار پنهان است، تناقض عجیبی ایجاد میکند. از یک طرف به شما وعدهی عمق و کشف میدهد، از طرف دیگر آنقدر در مسیرتان سنگ میگذارد که دلتان میخواهد سیستم را خاموش کنید و بروید.

با این حال، چیزی که مرا پای این بازی نگه داشت، داستان و شخصیتهای آن بود. هیمر گرچه یک هوش مصنوعی است، اما شخصیتی کاملاً انسانی دارد؛ گاهی کند ذهن، گاهی بامزه، گاهی دفاعی و گاهی آنقدر صادق که دلتان میسوزد. در طول بازی با ساکنانی آشنا میشوید که هر کدام به نوعی قربانی شرایطشان هستند. پیامهایی که پیدا میکنید، پر از ریزهکاریهای روزمره است؛ یک دلخوری کوچک، یک لجبازی نوجوانانه، یا یک مهربانی کمرنگ که در دل سیستمی بیرحم تقریباً گم شده. همین بخشهای کوچک است که بازی را از یک اثر علمی-تخیلی خشک به یک درام انسانی واقعی تبدیل میکند.

نقطهی قوت بازی در این است که نمیخواهد با پیچشهای بزرگ شما را غافلگیر کند. برخلاف بسیاری از بازیهای امروزی که مدام به شما میگویند «ببین چه اتفاق بزرگی افتاد»، اینجا خبری از نجات دنیا نیست. فقط آدمهایی هستند که سعی میکنند در چهارچوبی که برایشان ساخته شده، کمی نفس بکشند. همانطور که جلو میرفتم، یاد رمانهایی افتادم که پشت یک جامعهی آرام و منظم، خشونتی نرم و خاموش را نشان میدهند. هیمر ۲۰۰۰ هم دقیقاً همین کار را میکند: به شما نشان میدهد که سیستمهای «مراقبت» گاهی چقدر میتوانند شبیه به زندانهای مدرن باشند.

از نظر بصری، بازی بیشتر از یک دسکتاپ ساده تشکیل نشده، اما همین سادگی در خدمت روایت است. بعضی از آثار هنری که در بازی با آنها روبهرو میشوید، آنقدر عجیب و نافذ هستند که نمیتوانید به سادگی از کنارشان بگذرید. انگار دارند به شما نگاه میکنند و میدانند که شما برای پاک کردنشان آمدهاید. در بخش صوتی، بازی سر و صدای زیادی ندارد؛ اما همین سکوت و بیصدایی، تنهایی و رها شدگی ساکنان را بیشتر منتقل میکند. شاید نتوانم ملودی خاصی را به خاطر بیاورم، اما حال و هوای شنیداری بازی با فضای کلیاش هماهنگ است.

من بعد از تمام کردن بازی، مدت طولانی به شخصیتهایی که در پیامها دیده بودم فکر کردم. چیزی که این بازی را برای من خاص کرد، همان «ماندگاری» بود؛ اینکه حتی بعد از بستن بازی، احساس ناراحتی و همدردی با آدمهایی که هیچوقت از نزدیک ندیدم، با من ماند. این اتفاق برای بسیاری از بازیهای پرهزینه و پرجزئیات هم نمیافتد، اما برای یک بازی متنی کوچک با قیمت چند دلار، واقعاً تحسینبرانگیز است.

البته نمیتوان منکر ضعفهای فنی و طراحی هم شد. روی رایانه هم بعضی کلمات باید دقیقاً حدس زده شوند؛ روی کنسول هم که تایپ با دسته، خودش یک ماجراست. اگر بازی نتواند شما را با این مشکلات آشتی بدهد، احتمالاً بعد از نیم ساعت آن را کنار میگذارید. اما اگر مثل من به دنیای پیامهای خاموش علاقه دارید و حوصلهی وارسی کردن همهی گوشه و کنار را دارید، این بازی میتواند یک تجربهی بهیادماندنی باشد.

در نهایت، «هیمر ۲۰۰۰» یک جواهر کوچک و تلخ است. به جای اینکه با نقشههای شلوغ و نشانههای روی نقشه شما را خسته کند، با کلمات و خاطرات از دسترفته، قلب شما را هدف میگیرد. سیستم جستوجویش ممکن است سرسخت باشد، ورودی متنیاش در کنسول تجربهی خوشایندی نیست و پیدا کردن آخرین پیامها نیازمند صبری است که همیشه ندارم. اما داستانش آنقدر عمیق و انسانی است که میتوانم همهی این مشکلات را به پای یک تجربهی تأثیرگذار بگذارم. اگر یک بعدازظهر وقت آزاد دارید و میخواهید چیزهایی بشنوید که معمولاً از سیستمهای اداری شنیده نمیشود، این بازی را از دست ندهید. فقط حواستان باشد که بعد از تمام شدنش، مدتی طول میکشد تا صدای خاموش هیمر از ذهنتان بیرون برود.

0

مزایا

  • روایت عاطفی و عمیق دربارهی زندگی ساکنان هوپ رزیدنس
  • مکانیک جستوجو در گفتگوها، کشفهای پنهان و رضایتبخشی را فراهم میکند
  • شخصیتپردازی هیمر و ساکنان در دل پیامهای کوتاه
  • ارزش خرید بالا با قیمت کم و حجم مناسب
  • انگیزهی کافی برای بازگشت و یافتن پیامهای از دسترفته
معایب

  • محدودیت چهار نتیجه در هر جستوجو باعث کلافگی میشود
  • نیاز به کلیدواژههای بسیار دقیق و خاص برای پیدا کردن برخی پیامها
  • تایپ متنی روی کنسولها تجربهی آزاردهندهای دارد
  • جمعآوری تمام پیامها به یک کار طاقتفرسا تبدیل میشود

0

0

0

0

0

گرافیک - 7.5
گیم پلی - 7.2
داستان - 9.2
موسیقی - 6.8

7.7

User Rating: Be the first one !

همچنین ببینید

نقد و بررسی بازی BrokenLore: DON'T LIE

نقد و بررسی بازی BrokenLore: DON’T LIE

بعضی بازی‌ها را باید دو بار بازی کنی تا بفهمی بار اول چه چیزی را …