خانه / Nintendo / نقد و بررسی بازی A Game About Digging A Hole
نقد و بررسی بازی A Game About Digging A Hole

نقد و بررسی بازی A Game About Digging A Hole

همیشه عاشق این بودم که یک بازی را بارها و بارها تجربه کنم. دوران بچگیام با یک کنسول و چند بازی تکراری گذشت؛ همانها را آنقدر میزدم تا همهی رازهایشان را درآورم. این عادت هنوز هم با من است و به عنوان یک منتقد، همیشه دنبال بازیهایی هستم که دلیلی برای برگشتن به آنها وجود داشته باشد. وقتی «A Game About Digging A Hole» را معرفی کردند، اول لبخند زدم؛ یک بازی که فقط در آن چاله میکنی؟ فکر کردم شوخی است. اما قیمت ۵ دلاریاش و کنجکاویام باعث شد یک شب را به آن اختصاص دهم. حالا بعد از چند ساعت بازی، میتوانم بگویم که این تجربه هم شیرینیهای خودش را دارد و هم تلخیهای کوچکی که نادیده گرفتنشان سخت است.

داستان بازی خیلی ساده است: شما خانهای میخرید چون در حیاطش گنج دفن شده. با یک بیل مکانیکی کوچک که به زور به آن میگوییم پیشرفته، شروع به کندن زمین میکنید. از همان ابتدا، حلقهی اصلی بازی شکل میگیرد: چاله حفر کن، سنگها و مواد معدنی جمع کن، برو بالا و بفروش، پول را خرج ارتقای ابزار کن. این چرخه آنقدر ساده و بیپیرایه است که به طرز عجیبی آرامشبخش میشود. من ساعت اول را فقط با کلیک کردن روی خاک گذراندم و وقتی متوجه شدم چقدر عمیق رفتهام، واقعاً غافلگیر شدم. دیدن همان چالهی کوچک که به یک گودال بزرگ تبدیل میشود، حس پیشرفت ملموسی میدهد. شاید این همان دلیلی است که کمتر کسی انتظارش را دارد: بازی کردن با یک ایدهی احمقانه، میتواند فوقالعاده لذتبخش باشد.

اما همینجا پای یک مشکل به میان میآید: تنوع. بله، با پولی که به دست میآورید، میتوانید بیل را بزرگتر کنید، باتری را قویتر کنید، کولهپشتی را جادارتر کنید و حتی یک جتپک بخرید. این ارتقاها حس خوبی دارند، چون مستقیماً روی سرعت حفاری و عمق رفتن تأثیر میگذارند. با این حال، بعد از چند ساعت، متوجه میشوید که دارید همان کار تکراری را انجام میدهید: یک لایه خاک را میکنید، چند سنگ میبینید، بالا برمیگردید و دوباره به پایین برمیگردید. رازهایی در دل زمین وجود دارد: گاوصندوقهای پول، معدنهای متروکه، کلیدهایی که به یک صندوق در انبار میرسند. پیدا کردن اینها لحظههای خوبی میسازد، اما تعدادشان به قدری کم است که نمیشود به آنها به چشم یک محتوای عمده نگاه کرد. من انتظار یک هزارتو یا راز بزرگ را داشتم، اما بازی را با چند کلید و یک صندوق تمام کردم و این برایم ناامیدکننده بود.

چیزی که در ابتدا به نظرم یک نقطه قوت بود، بعداً تبدیل به یک دردسر شد: باتری بیل. اگر باتری تمام شود، بیل منفجر میشود و شما را به سطح زمین پرتاب میکند و همهی مواد داخل کولهپشتی را از دست میدهید. این مکانیک در تئوری فشار میآورد، اما در عمل آنقدرها هم بیرحم نیست؛ فقط یک باخت کوچک است. اما ترکیب باتری با تاریکی عمق زمین، گاهی واقعاً ترسناک میشود. من یک بار آنقدر در یک شبکه از غارهای به هم پیوسته گم شدم که مجبور شدم چند لامپ را خرج کنم تا راه برگشت به سطح را پیدا کنم. اگر لامپ همراهتان نباشد، در تاریکی مطلق دست و پا زدن تجربهی خوشایندی نیست. این شاید برای بعضیها هیجانانگیز باشد، اما برای من که از گرفتار شدن متنفرم، لحظهای ناخوشایند بود.

بازی از نظر فنی هم بیایراد نیست. چند بار وسط حفاری، یک تکه خاک شناور دیدم که انگار عمداً خلق شده تا من را گیر بیندازد. با اینکه انفجار باتری بیل وقتی تمام میشود فقط شما را به سطح زمین پرتاب میکند و جریمهای سنگین ندارد، اما پاک کردن اشتباهات جابهجایی میتواند دردسرساز باشد. داینامیت هم آنقدر که باید قابل اعتماد نیست؛ گاهی انفجارش آنقدر ضعیف است که سنگ بزرگ را نمیشکند و گاهی هم آنقدر بیرحم است که مسیر دلخواهتان را خراب میکند. این مشکلات در یک بازی کوتاه که میخواهد خوشایند باشد، آزاردهنده میشوند.

بگذارید از موسیقی و گرافیک هم بگویم. واقعاً انتظار نداشتم از این بخشها تحت تأثیر قرار بگیرم، اما حالوهوای دهکدهی آرام، صدای خشخش بیل و موسیقی آرام پسزمینه، فضایی دنج و دلفریب ساختهاند. همهچیز ساده و مینیمال است، اما همین سادگی جذابش میکند. بازی روی نینتندو سوییچ در یک یا دو صحنه کمی لگ داشت، اما مشکلی اساسی نبود.

در نهایت، چیزی که بیش از همه برای من به عنوان یک بازیکن قدیمی اهمیت دارد، ارزش تکرارپذیری است. این بازی اولین بار که تمامش کنید، حدود یک ساعت و نیم تا دو ساعت شما را مشغول میکند. اما اگر همانطور که من کردم، همهی ارتقاها را قبل از رسیدن به عمقهای پایانی تکمیل کنید، عملاً دلیلی برای ادامه دادن پیدا نمیکنید. ماجراهای زیرزمینی هم که یکبار کشف شدند، دیگر هیچ انگیزهای برای کندن دوبارهی زمین باقی نمیگذارند. برای من که به پیدا کردن رازهای نهان و بازگشت دوباره به دنیای بازی عادت دارم، این بزرگترین نقطهی ضعف «A Game About Digging A Hole» است.

شاید این بازی برای گیمرهایی که به دنبال یک تجربهی آرام و بدون استرس هستند، انتخابی عالی باشد. اگر میخواهید یک عصر را با حفاری و فروش سنگ بگذرانید و حواستان جای دیگری باشد، این بازی قطعاً شما را راضی میکند. اما اگر مثل من ناخودآگاه دنبال چالش، رازهای عمیقتر و چیزی هستید که شما را دوباره به چاله برگرداند، احتمالاً بعد از چند ساعت با احساس «خوب بود، اما کاش بیشتر بود» از آن بیرون میآیید.

به عنوان یک منتقد، نمیگویم این بازی بد است؛ بلکه میگویم محدود است. محدود به همان ایدهای که خودش انتخاب کرده. این صراحت و بیپیرایگی شاید بزرگترین نقطه قوت و در عین حال بزرگترین ضعفش باشد. اگر به دنبال یک ماجرای تمامعیار هستید، سراغ آن نروید. اما اگر بازیهای بیخیال و ساده را دوست دارید، احتمالاً لحظات لذتبخشی با آن خواهید داشت.

0

مزایا

  • حلقهی بازی اعتیادآور و لذتبخش است
  • ارتقاها حس پیشرفت واقعی میدهند
  • فضای ساده و آرامشبخش بازی جذاب است
  • کشف رازهای کوچک در عمق زمین وسوسهانگیز میکند
معایب

  • پس از تمام شدن ارتقاها، انگیزهای برای ادامه دادن باقی نمیماند
  • داینامیت و فیزیک خاک گاهی غیرقابل اعتماد و آزاردهنده است
  • باگهای کوچک مثل گیر کردن در ذرات شناور خاک تجربه را خراب میکنند
  • عمق و چالش چندانی برای طرفداران بازیهای ماجرایی ندارد

0

0

0

0

0

گرافیک - 7.5
گیم پلی - 6.6
داستان - 5
موسیقی - 6.3

6.4

User Rating: Be the first one !

همچنین ببینید

نقد و بررسی بازی INDUSTRIA

نقد و بررسی بازی INDUSTRIA

راستش را بخواهید، INDUSTRIA را با پیش‌داوری شروع کردم. اولین چیزی که از تریلرش دیدم …