خانه / PC / نقد و بررسی بازی Who Are You!?
نقد و بررسی بازی Who Are You!?

نقد و بررسی بازی Who Are You!?

من با بازی‌های وحشتی که سلاح اصلی‌شان فضاسازی است رابطه‌ای راحت ندارم. با Resident Evil و Silent Hill بزرگ شده‌ام و ذهنم هنوز هر راهروی تاریک را با این سؤال می‌سنجد که پشت در بعدی چه چیزی برای کشتن یا کشته‌شدن منتظرم است. برای همین وقتی نشستم پای Who Are You!?، ساخته‌ی استودیوی Haunting Humans، انتظار یک شبیه‌ساز راه‌رفتن با چند جامپ‌اسکر ارزان را داشتم. بیست دقیقه بعد، در حالی که در راهروی خانه‌ی رِی رزول ایستاده بودم و صدای تق‌تق خفیفی از پشت یک در قفل‌شده می‌آمد، فهمیدم اشتباه آمده‌ام.

پیش‌فرض داستان ساده است و همان چیزی که هر طرفدار X-Files یک بار در خواب هم دیده: ری رزول بیست سال پیش همسرش را در شرایطی مبهم از دست داده و حالا دخترش هم به شکلی مشابه ناپدید شده. قصه فقط جست‌وجوی یک آدم گم‌شده نیست؛ ری کم‌کم در دنیای پدیده‌های ناشناخته‌ی هوایی (UAP) فرو می‌رود و بازی هم ما را با خودش پایین می‌کشد. بازی در ۲۷ مارس منتشر شده و در این نسخه فقط اپیزود اول را در اختیارتان می‌گذارد.

هسته‌ی گیم‌پلی یک شبیه‌ساز تحقیقات است. کشوها را باز می‌کنید، یادداشت‌ها را می‌خوانید، نوارهای ویاچ‌اس تماشا می‌کنید و کاست‌ها را گوش می‌دهید. روایت محیطی ستون فقرات بازی است و تقریباً همه‌ی اطلاعات از دل وسایل خانه بیرون می‌آید. من از بچگی عادت داشتم در هر بازی هر کمد و کشو را برای پیدا کردن یک آیتم مخفی باز کنم، پس این ساختار در نگاه اول مثل هدیه بود. اما تفاوت مهمی هست: اینجا خواندن و تماشا کردن اختیاری نیست، خودش گیم‌پلی است. وقتی یک مصاحبه‌ی قدیمی ده دقیقه طول می‌کشد و هیچ تعاملی هم ندارد، ریتم به‌شدت می‌افتد. چند بار وسط یکی از این کلیپ‌ها وسوسه شدم از اتاق بیرون بروم و کار دیگری بکنم و همین برایم زنگ خطر بود.

با این حال، لحظه‌های درست بازی آن‌قدر قوی‌اند که این کندی را می‌پوشانند. طراحی صدا بهترین بخش این اثر است. صدای پای شما با صدای پاهای دومی که دقیقاً هم‌قدمتان نیست فرق دارد، شاید چند ثانیه دیرتر یا زودتر می‌آید و همین ناهماهنگی کوچک کافی است که پشت گردنت سرد شود. در یکی از شب‌گردی‌هایم در کابین، وقتی خش‌خش نوار کاست پیش از شروع فریاد قطع شد، دستم واقعاً رفت سمت موس که بازی را ببندم. این ترس الکی نیست؛ از سکوت ساخته شده، نه از جامپ‌اسکر.

چیزی که Who Are You!? را از همتایانش جدا می‌کند، پژوهش پشت آن است. سازندگان با سیلویا و آندرِآ پرِس سیموندینی، از چهره‌های شناخته‌شده‌ی یوفولوژی و بنیان‌گذاران موزه‌ی یوفو در شهر ویکتوریا در انتره ریوس آرژانتین، همکاری کرده‌اند و رد این همکاری در اسناد و مصاحبه‌های داخل بازی دیده می‌شود. این‌ها متن تزئینی نیستند؛ حس یک پرونده‌ی واقعی را می‌دهند. من معمولاً به برچسب «الهام‌گرفته از رویدادهای واقعی» با بدبینی نگاه می‌کنم، اما اینجا چند بار مجبور شدم مکث کنم و یادم بیاید که دارم بازی می‌کنم، نه مستند تماشا می‌کنم.

اما اینجا رابطه‌ام با بازی تیره شد. در این بازی هیچ چیز نمی‌تواند شما را بکشد. هیچ مکانیک شکستی وجود ندارد، دشمنی نیست، تعقیبی نیست و خبری از مخفی‌کاری یا مدیریت منابع هم نیست. من وحشت را دقیقاً به‌خاطر همین بخش‌ها دوست دارم: جایی که تنش در دست خودت است و یک اشتباه می‌تواند همه چیز را خراب کند. اینجا ترس کاملاً صوتی و روانی است. نیمی از اوقات این کافی بود و واقعاً مرا در دست گرفته بود، اما نیم دیگرش در تاریکی راه می‌رفتم مثل کسی که در فروشگاه دنبال قفسه‌ی ماست می‌گردد. اگر بازی حتی یک تهدید کوچک، یک پنهان‌کاری ساده یا یک منبع محدود داشت، برخورد من با آن اتاق‌های تاریک کاملاً فرق می‌کرد.

معماها هم همین مشکل را بدتر می‌کنند. طراحی‌شان درست است و به داستان خدمت می‌کند، اما ساده‌تر از آنی هستند که مرا به آزمایش کردن وادار کنند. وقتی از بازی‌ای که این‌قدر به هوش بازیکن احترام می‌گذارد انتظار دارم معماهایش اجازه‌ی آزمون‌وخطا بدهند، این سهل‌گیری ناامیدکننده است. چند تا را آن‌قدر سریع حل کردم که حس کردم بازی خودش دارد جواب را در گوشم می‌گوید.

و بعد می‌رسم به چیزی که شخصاً نمی‌توانم از آن بگذرم: پایان‌های چندگانه. بازی مسیرهای متفاوتی مثل متی و آماندا دارد و پایان‌بندی‌ها با تغییرات ظریفی که در طول مسیر ایجاد می‌کنید عوض می‌شوند. این دقیقاً همان چیزی است که سال‌هاست گرفتارش هستم. به محض دیدن جمله‌ی پایانی یک نفس عمیق کشیدم و از اول شروع کردم. دفعه‌ی دوم چیزهای زیادی متفاوت دیدم؛ بعضی مکالمه‌ها معنای دیگری گرفتند و چند جزئیات ریز که بار اول به چشمم نیامده بود یک‌دفعه جای خودش را در پازل پیدا کرد. برای من این ارزش تکرار، بخشی از اشکالات بازی را جبران می‌کند.

در بخش فنی، بازی روی سخت‌افزارهای امروزی روان اجرا می‌شود، هرچند در جابه‌جایی بین محیط‌ها گاهی افت‌های کوچکی حس می‌شود. روی Steam Deck هم قابل بازی است و راستش برای همین حالت ساخته شده: هدفون، تاریکی و یک صفحه‌ی کوچک. نکته‌ی آزاردهنده چند غلط املایی در زیرنویس‌هاست که با وجود وسواس بازی در جزئیات، عجیب به نظر می‌رسد.

مسئله‌ی مهم‌تر ساختار اپیزودیک است. تقریباً هشت دلار می‌دهید و فقط اپیزود اول را در دست دارید؛ اپیزودهای دوم و سوم قرار است در طول ۲۰۲۶ با همین خرید در اختیارتان قرار بگیرند. اپیزود اول حدود یک ساعت و نیم تا دو ساعت طول می‌کشد، بسته به اینکه چقدر بخوانید، و با یک پایان معلق تمام می‌شود. من با مدل خرید مشکلی ندارم، با مدل احساسی‌اش مشکل دارم: وقتی داستان را با یک قلاب تمام می‌کنی، بعد از تیتراژ فقط یک حس ناتمام می‌ماند، نه یک پایان. برای کسی هم که دموی عمومی را بازی کرده بود، نیمه‌ی اول اپیزود اول مثل راه‌رفتن دوباره روی یک مسیر آشناست.

بازی از دارایی‌های تولیدشده با هوش مصنوعی استفاده نمی‌کند و این تصمیم در نتیجه دیده می‌شود. صداپیشگی هم بر عهده‌ی چند استریمر شناخته‌شده است و به‌جای صدای ماشینی، چیزی خام و انسانی به بازی تزریق کرده؛ درماندگی ری را باور می‌کنید و ترس در صدای مهمان‌های مصاحبه‌ها واقعی است.

Who Are You!? بازی نیست که بخواهد همه را راضی کند و اصرار هم ندارد. برای کسی ساخته شده که حوصله‌ی خواندن دارد، از پرونده‌های حل‌نشده لذت می‌برد و دوست دارد چند شب بعد از تمام شدن بازی هم به آن فکر کند. برای کسی مثل من که همیشه دنبال یک دشمن، یک چک‌پوینت سخت یا یک در مخفی است، این بازی هم‌زمان می‌درخشد و لنگ می‌زند؛ درخشان در صدا و روایت و احترامش به مخاطب، لنگ در نبود خطر و ریتمی که گاهی زیادی جدی می‌گیرد. با این حال اگر هدفون بگذارید و اجازه بدهید بازی با سرعت خودش جلو برود، یکی از صادقانه‌ترین تجربه‌های وحشت سال‌های اخیر را خواهید داشت؛ تجربه‌ای که هنوز نصفش در دست سازندگان است و من با کمال میل منتظرش می‌مانم.

0

مزایا

  • طراحی صدا و فضاسازی که ترس را از سکوت و ناهماهنگی‌های ریز می‌سازد، نه از جامپ‌اسکرهای ارزان
  • پایان‌های چندگانه و مسیرهای روایی متفاوت که ارزش تکرار واقعی به بازی می‌دهند
  • پشتوانه‌ی پژوهشی واقعی در حوزه‌ی یوفولوژی که به روایت وزن و باورپذیری می‌بخشد
  • تولید کاملاً انسانی بدون دارایی‌های هوش مصنوعی، با صداپیشگی زنده و پراحساس
معایب

  • نبود هرگونه مکانیک شکست یا تهدید واقعی که می‌گذارد تنش در بخش‌هایی از بازی بخوابد
  • معماهای بیش از حد ساده که فرصت آزمایش‌گری و کشف را هدر می‌دهند
  • ریتم کند و وابستگی سنگین به خواندن اسناد و تماشای کلیپ‌های غیرتعاملی
  • ساختار اپیزودیک و پایان معلق که تجربه را فعلاً ناتمام رها می‌کند

0

0

0

0

0

گرافیک - 8.5
گیم پلی - 7.4
داستان - 8.8
موسیقی - 9.4

8.5

User Rating: Be the first one !

همچنین ببینید

نقد و بررسی بازی BrokenLore: DON'T LIE

نقد و بررسی بازی BrokenLore: DON’T LIE

بعضی بازی‌ها را باید دو بار بازی کنی تا بفهمی بار اول چه چیزی را …