بازیهای کارتی معمولاً جزو ژانرهای موردعلاقهام نیستند. وقتی که دوستم «Side Effects» را برای دورهمی ما آورد، اول کمی شک کردم. یک بازی کارتی که در آن با دارو، بیماریهای روانی را درمان میکنید؟ بهعنوان کسی که بیشتر عمرش را پای کنسول و بازیهای ویدیویی گذرانده، این ایده هم جذاب بود و هم کمی عجیب. اما تصمیم گرفتم یک دور امتحانش کنم. چند دست بازی کردیم و من در طول بازیهایمان احساسات کاملاً متفاوتی را تجربه کردم؛ از هیجان و خنده تا یک ناراحتی عمیق که بعد از اتمام بازی هم دست از سرم برنداشت.
بگذارید اول از ظاهر شروع کنم. جعبه بازی را که باز کردم، کیفیت چاپ و هنر کارتها واقعاً مرا تحت تأثیر قرار داد. تصویر اسکلتهای بامزهای که گرفتار مشکلات مختلفی شده بودند، هم خندهدار بود و هم غمانگیز. هر کارت داستان خودش را داشت و این یکی از نقاط قوت بزرگ بازی است. دفترچه راهنما هم خوشساخت بود، اما از همان ابتدا یک جمله توجهام را جلب کرد: «ما میخواهیم گفتوگوی باز و صادقانهای را درباره این مسائل تسهیل کنیم.» و سپس یک لینک به ویکیپدیا برای خطهای بحران خودکشی. این جمله آنقدر کلیشهای و نسنجیده بود که نمیدانستم باید بخندم یا اخم کنم.
از نظر مکانیکی، «Side Effects» بازی هوشمندانهای است. در شروع، هر بازیکن چهار بیماری را جلوی خودش میچیند. هدف این است که با کارتهای دارو، این بیماریها را درمان کنید. اما هر دارویی که استفاده میکنید، یک جای خالی برای عوارض جانبی باز میکند. یعنی بقیه بازیکنان میتوانند بیماریهای جدیدی روی شما بگذارند. این چرخه باعث میشود بازیکن مدام بین درمان بیماریهای فعلی و آماده شدن برای تهدیدهای آینده گیر کند. مکانیکِ ستآوری هم اضافه میشود: برای درمان هر بیماری باید ترکیب خاصی از داروها را جمع کنید. این انتخابهای تاکتیکی را بیشتر میکند. آیا باید یک بیماری را فعلاً بگذاری و داروهایت را نگهداری تا در مقابل عوارض جانبی محتمل آماده باشی؟ یا اینکه ریسک کنی و سریعتر جلو بروی؟
این دینامیک در عمل فوقالعاده سرگرمکننده است. در طول بازی، بارها صدای خنده بلند از دورهمی ما بلند شد. یک لحظه یادم میآید که فکر میکردم همهچیز تحت کنترلم است و در آستانه پیروزی هستم که یکی از دوستانم یک کارت «قماربازی اجباری» روی من گذاشت و همه نقشههایم به هم ریخت. این لحظات «تلافیجویانه» دقیقاً همان چیزی است که یک بازی پارتی باید ارائه دهد. بازی شما را تشویق میکند که به دیگران خیانت کنید، داروها را احتکار کنید و از وضعیت پیشآمده استفاده کنید. حتی میتوان گفت که این بازی در خلق «داستانهای دور میز» فوقالعاده عمل میکند. هر بازی یک روایت جدید میسازد و این یعنی ارزش تکرار بالایی دارد. من معمولاً سراغ بازیهایی میروم که بتوانم بارها دوباره بازی کنم، و این بازی از این نظر عالی است.
با این حال، هرچه بازی کردم، یک ناراحتی مداوم در من رشد کرد. مشکل از جایی شروع شد که متوجه شدم بیماریهای روانی به عنوان ابزار بازی و حتی تفریح استفاده میشوند. شما به صورت عمدی به دیگران «بیاشتهایی عصبی» یا «ناتوانی جنسی» هدیه میدهید. این کارتها همانطور که جلوی شما میافتند، انگار که فقط یک امتیاز منفی هستند، نه یک واقعیت تلخ برای میلیونها نفر. بازی این بیماریها را در یک سطح قرار میدهد و با آنها شوخی میکند. کارت «تراپی» که همهچیز را درمان میکند، به نظر من به سادگی و تلخی این موضوع را نشان میدهد. درمان بیماریهای روانی نه به همین سادگی است و نه میتوان آن را با یک کارت حل کرد. بازی وانمود میکند که دارد یک گفتوگوی ضروری را شروع میکند، اما در عمل آن را به یک ابزار طنز تبدیل کرده است.
در دنیای بازیهای ویدیویی، ما نمونههای زیادی داریم که با موضوع سلامت روان به طور جدی و محترمانه برخورد کردهاند. بازیهایی که خشونت را فقط به خاطر سرگرمی نشان نمیدهند، بلکه باعث میشوند بازیکن فکر کند. «Side Effects» دقیقاً خلاف این کار را انجام میدهد. شما را تشویق میکند تا برای بردن، دیگران را به بیماریهای خانمانسوز مبتلا کنید. این کار در ابتدا ممکن است خندهدار باشد، اما بعد از چند دست، به شدت ناراحتکننده میشود.
من به عنوان کسی که عاشق بازیهای چالشبرانگیز و عمیق است، دوست داشتم بتوانم از این بازی لذت ببرم. مکانیکها واقعاً خوب طراحی شدهاند و هر بخش از بازی نشان میدهد که طراحان به قوانین و تعادل اهمیت دادهاند. اما نمیتوانم از کنار این موضوع عبور کنم که بازی موضوع حساسی را به سخره گرفته است. این فقط یک حس ناخوشایند جزئی نیست؛ بلکه در مرکز تجربه بازی قرار دارد. شما نمیتوانید از آن فرار کنید، چون همهچیز حول درمان بیماریها میچرخد. حتی اگر بخواهید موضوع را نادیده بگیرید، کارتها جلوی چشمانتان هستند.
این بازی پارادوکسیکال است. از یک طرف، یک بازی کارتی فوقالعاده طراحی شده و سرگرمکننده است. از طرف دیگر، موضوعی که به کار گرفته، آنقدر جنجالی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. شاید اگر بیماریها خیالی بودند یا مثلاً طلسمهای جادویی، من میتوانستم بدون هیچ ناراحتی از آن لذت ببرم. اما «Side Effects» تصمیم گرفته است از چیزهایی که برای افراد واقعی مایه رنج و عذاب هستند، ماده اولیه بازی خودش را بسازد. این تصمیم برای من اشتباه بود.
حالا که به تجربه بازی فکر میکنم، نهتنها پیامی مثبت ارسال نمیکند، بلکه به نظر میرسد گفتوگو درباره سلامت روان را به سخره گرفته است. جمله دفترچه راهنما درباره «تسهیل گفتوگو» واقعاً برایم بیمعنی به نظر میرسد. اگر واقعاً میخواهید درباره این موضوعات صحبت کنید، اینطور نیست که با شوخی و خیانت در بازی این کار را انجام دهید. بهعلاوه، لینک دادن به ویکیپدیا برای خطهای بحران، اصلاً کمکی نمیکند. انگار که سازندگان فقط برای اینکه وجدان خودشان را راحت کنند، یک جمله کلیشهای اضافه کردهاند.
در نهایت، من نمیتوانم این بازی را به گروهی که با هم دور هم جمع میشوند پیشنهاد کنم. مگر اینکه مطمئن باشید همه افراد از این نوع طنز سیاه ناراحت نمیشوند. اما به نظر من، ریسکش ارزش ندارد. «Side Effects» یک بازی خوب است که با انتخاب موضوع اشتباه، از رسیدن به پتانسیل کامل خود بازمانده است. من آن را دوباره بازی نخواهم کرد و احتمالاً به زودی از ذهنم محو خواهد شد، ولی آن حس ناخوشایند در من باقی میماند.
- مکانیکهای تاکتیکی و سرگرمکننده
- طراحی هنری زیبا و کارتهای پرجزئیات
- ارزش تکرار بالا و خلق لحظات بهیادماندنی
- تعامل سریع و پرشور بین بازیکنان
- استفاده نابجا از موضوع بیماریهای روانی
- رفتار سطحی با مفاهیم جدی سلامت روان
- پیام دفترچه راهنما که غیرصادقانه به نظر میرسد
- برخورد ناراحتکننده در بازیهای طولانی
- توصیه به افراد حساس دشوار است
IRG Review Iran Game Review




