وقتی اسم Therapy Simulator را دیدم، با خودم گفتم: یک شبیهساز درمانی دیگر؟ همانطور که سالها در کافینتهای محله، یک بازی را صد بار تمام میکردم تا رازهایش را دربیاورم، این جمله در ذهنم ماند که «تکرارپذیری» برای من از هر چیز دیگری مهمتر است. اما صفحه استیم با آن بیمار سر اسبی من را جا انداخت. این دیگر چه مزخرفی است؟ همان اول کار گفتم باشد، چند دقیقه بازی میکنم ببینم چه خبر است.
بازی شما را در نقش یک درمانگر تازهکار قرار میدهد که صبحها با آسانسور به مطب کوچکش میرود. پشت کامپیوتر مینشینید، قرار ملاقاتها را چک میکنید و اولین مراجع وارد میشود. همان ابتدا یک انتخاب سهگانهای جلوی شماست: همدردی کنید، نصیحت کنید یا اصلاً لج کنید. جالب اینجاست که هر واکنشی، حالات چهره بیمار را تغییر میدهد و نوار لغزنده «اخلاق» که بین خوب و بد است، بالا و پایین میرود. یکی از اولین مراجع من مردی بود با مشکل خشم؛ به او گفتم شاید مشکل از خودش است. فقط یک جمله. دیدم صورتش پر از عصبانیت شد، از اتاق بیرون رفت و گفت دیگر برنمیگردد. اول خندهام گرفت، اما بعد فهمیدم چقدر این طراحی هوشمندانه است.
اما جذابیت بازی فقط به این مرد خشمگین ختم نمیشود. یک روز مراجعهکنندهای با کلاه اسبی به مطب آمد. اول فکر کردم شوخی است، اما او نشست و با جدیت تمام از بحران وجودیاش گفت. همان موقع بود که فهمیدم سازنده قصد دارد تعادل بین طنز و انسانیت را جدی بگیرد. هر بیمار داستان و مشکلی دارد که گاهی خندهدار است و گاهی تأملبرانگیز، و این ترکیب برای من که عاشق بازیهای غیرقابل پیشبینی هستم، بسیار تازه بود.
در یک شبیهساز کوچک، جزئیات محیطی میتواند کل تجربه را بسازد یا خراب کند. Therapy Simulator در بخشهایی موفق است. از پنجره مطب میتوانید قطار و ماشینهایی را ببینید که در خیابان حرکت میکنند؛ صدای قطار هر از گاهی بلند میشود و حس یک فضای زنده را منتقل میکند. مراجع بعدی وارد اتاق انتظار میشود و در حالی که هنوز در جلسه هستید، در گوشه تصویر دیده میشود. این جزئیات کوچک باعث میشود مطب خشک و خاکستری اولیه، بهتدریج برایتان آشنا و حتی دنج شود.
بزرگترین نقطه قوت بازی، همان چیزی است که من دنبالش هستم: انتخاب و پیامد. هر جلسه راه متفاوتی را میتوانید بروید؛ میتوانید یک درمانگر مهربان باشید که همه دوستش دارند، یا یک آدم بیرحم که فقط به فکر پول است. این انتخابها در کوتاهمدت نتیجه میدهند؛ مراجعان خوشحال برمیگردند، پرداختیها بیشتر میشود و مراجعان عصبانی برای همیشه از پرونده حذف میشوند. این ساختار ساده، بازی را بهشدت تکرارپذیر میکند و من بارها جلسات را با ترکیبهای متفاوت پاسخها از نو شروع کردم تا ببینم هر کدام چه سرنوشتی برای بیمار و مطب من رقم میزند. این دقیقاً همان حسی است که در بسیاری از بازیهای امروزی گم شده است.
هرچند نوار اخلاقی در ظاهر ساده است، اما در عمل مرزهای خاکستری زیادی دارد. اگر فقط به فکر پول باشید، شاید مراجعان بیشتری برگردند، اما وجدان کاری شما راضی نیست. برای من جذاب بود که ببینم آیا میتوان یک درمانگر خوب بود و همزمان پول خوبی درآورد؟ این سؤال مرا وادار کرد بارها و بارها یک جلسه را با پاسخهای متفاوت تکرار کنم و نتیجه را مقایسه کنم. همین کاوش کوچک، چیزی بود که بازی را از یک برنامه ساده به یک آزمون اخلاقی شخصی تبدیل کرد.
اما مشکلاتی هم هست که نادیده گرفتن آنها راحت نیست. اولین چیزی که از چشم من درنیامد، هایلایت سیاهرنگ دور اشیا و آدمهای قابل تعامل بود. آدمها و مبلمان آنقدر واضحاند که این خط دورنگار فقط حواس را پرت میکند و به فضای آرام بازی آسیب میزند. دوم، یک ناهماهنگی ساده: شروع کار با کامپیوتر است ولی پایان شیفت با رفتن به آسانسور. چرا نمیشود روز را هم با همان کامپیوتر تمام کرد؟ شاید سؤال کوچکی باشد، اما برای کسی مثل من که دوست دارد همهچیز سر جای خودش باشد، این جزئیات مثل خاری در چشم است.
از نظر فنی، بازی وضعیت قابل قبولی دارد. گرافیک به هیچوجه انقلابی نیست، اما شخصیتها حالات چهره خوبی دارند و لباسهای متنوعشان به باورپذیری کمک میکند. موسیقی هم فضای آرام و نوستالژیک دارد؛ همان حالوهوای شبیهسازهای قدیمی که من در نوجوانی با آنها بزرگ شدم، مثل بازیهای بیمارستانی دهه نود. هرچند موسیقی خیلی گسترده نیست، اما برای یک مطب کوچک و عجیب کافی است.
مشکل بزرگتر، کمبود محتوایی در نسخه فعلی است. بعد از چند روز کاری، متوجه میشوید که مراجعان و مشکلاتشان دارند تکراری میشوند. گزینههای پاسخ هم در نهایت محدودند و الگوی جلسات تقریباً مشخص است. در بازی خبرهایی از آینده وجود دارد: میتوانید کارمند استخدام کنید، مبلمان بخرید و حتی حیوانات کمکی بیاورید. قبضهای اجاره و برق هم قرار است مدیریت مالی را به بازی اضافه کنند. اما اینها هنوز فقط وعدهاند و من نمیتوانم برای چیزهایی که وجود ندارند، هیجانزده باشم. در واقع این وضعیت من را یاد دوران بازیسازی اولیه میاندازد، آنجاهایی که بازی به عنوان یک اثر کامل منتشر میشد، نه یک پروژه نیمهتمام.
در مجموع، Therapy Simulator یک بازی کوچک اما خوشقلب است. نه آنقدر بزرگ است که نقشهاش پر از آیکونهای تکراری باشد و نه آنقدر جدی است که بخواهد ادای آثار سینمایی را دربیاورد. این بازی در عوض حس کشف و تکرار را به من داد، همان حس قدیمی که با چند بازی تکراری در دوران کودکیام تجربه کردم. اگر به دنبال یک تجربه آرام، خندهدار و کمی چالش اخلاقی هستید، این بازی میتواند چند ساعت خوب برایتان بسازد. ولی اگر تنوع محتوایی برایتان مهم است، بهتر است فعلاً صبر کنید تا جیمبوی بهروزرسانیهای بعدی را منتشر کند. من خودم قطعاً دوباره به این مطب عجیب سر میزنم.
- انتخابهای اخلاقی که واقعاً روی روند بازی و بازگشت مراجعان اثر میگذارند
- تکرارپذیری بالا به خاطر پاسخهای متنوع و حالات چهره بیماران
- جزئیات محیطی مثل قطار، اتاق انتظار و موسیقی آرام که حس مطب را زنده میکند
- طنز غیرمنتظره و شخصیتهای عجیب، از بیمار با سر اسب تا مشکلات واقعی روانشناسی
- هایلایت سیاهرنگ دور اشیا و آدمها، غیرضروری و آزاردهنده است
- پایان شیفت با آسانسور بهجای کامپیوتر، از نظر منطقی و طراحی، حس ناقصی دارد
- تنوع محتوایی فعلی پایین است و بعد از چند روز کاری تکراری میشود
- وعدههای آینده مثل خرید مبلمان و استخدام کارمند هنوز در بازی نیستند
IRG Review Iran Game Review

