خانه / PC / نقد و بررسی بازی MIMESIS
نقد و بررسی بازی MIMESIS

نقد و بررسی بازی MIMESIS

بین بازی‌های ترسناک گروهی که این روزها مثل قارچ سبز شدن، Mimesis برای من با یک وعده وسوسه‌انگیز آمد: دشمنانی که دقیقاً شبیه من و دوستانم هستند و حتی می‌تونن باهامون حرف بزنند. به‌عنوان کسی که سال‌هاست دنبال تجربه‌های تازه با ریپلی بالا هستم، این ایده کافی بود تا من و هم‌بازی‌های قدیمی‌ام را پای استیم بنشاند. حالا بعد از ساعت‌ها بازی در محیط Early Access، نمی‌تونم بگم پشیمانم، ولی مصداق «از این دشت که تنگ‌تر هست» را هم عیناً حس کردم.

حلقه‌ی اصلی بازی ساده اما فریبنده است: تو یک تراموای فرسوده زندگی می‌کنی که مدام نیاز به تعمیر داره. هر روز از پایگاه شروع می‌کنی، از بین دو مقصد یکی رو انتخاب می‌کنی و برای جمع‌آوری قراضه به یه ساختمون متروکه می‌ری. سه روز بازی (از ساعت ۹ صبح تا ۱۲ شب) فرصت داری تا به اندازه‌ی هزینه‌ی تعمیر تراموا اسکرپ جمع کنی و برگردی. اگه به موقع برنگردی یا همه‌ی اعضای گروه بمیرن، ران تمومه. این ریسک و بازگشت، همون کشش اولیه‌ای بود که من رو یاد بازی‌های روگلایک محبوبم می‌نداخت. ولی خب، شیطان در جزئیات است.

اولین چیزی که توجه‌ام رو جلب کرد، خود میمسیس‌ها بودن. این موجودات کپی‌برداری از بازیکن‌ها هستن و کارشون فوق‌العاده حرفه‌ای است. صدات رو ضبط می‌کنن و به‌جای اینکه فقط چند جمله‌ی تکراری پخش کنن، به حرفهات جواب می‌دن، ایموت‌های تو رو تقلید می‌کنن و حتی رفتارشون مثل یه بازیکن واقعیه. خاطرم هست یه بار یکی از میمسیس‌ها اومد کنارم راه رفت، یه گفتگوی کاملاً عادی داشت، بعد ناگهان یه بمب گذاشت و من رو کشت. خنده‌ام گرفت، ولی تا چند دقیقه بعد به همه شک داشتم. این قابلیت به‌تنهایی ارزش تجربه کردن داره. آپدیت جدید هم اجازه می‌ده اسپکترها کنترل میمسیس رو بگیرن، که برای سر به سر گذاشتن با دوستان عالیه. چند بار به‌طرز بی‌رحمانه‌ای دوستم رو قانع کردم که اون میمسیس خودشه؛ از حالش لذت بردم. میمسیس‌ها با هر بازی بارون، حال‌وهوای جدیدی به ران‌ها می‌دن و باعث می‌شن حتی موقع بازگشت به همون نقشه‌های تکراری هم هیجان وجود داشته باشه.

دشمن‌های دیگه هم شاهکارن، اونم به‌خاطر تضاد بین ظاهر کارتونی و رفتارشون. یه سنجاب کوچولوی ناز که می‌پره روی صورتت و جونتو می‌کشه، یه بالرین که دامنش از تیغه‌ست، و یه خرگوش عید پاک جهنمی که امیدوارم دیگه هیچ‌وقت توی خیابون نبینمش. هر کدوم یه جور خاص استرس ایجاد می‌کنن و باعث می‌شن توی کاوش محتاط باشی. این دقیقاً همون چیزیه که من از یه بازی ترسناک می‌خوام: اینکه هر گوشه ممکنه یه فاجعه‌ی بامزه یا وحشتناک منتظرت باشه. اما مشکل از وقتی شروع می‌شه که تعداد این دشمن‌ها از حدی که بتونی مهارت نشون بدی فراتر می‌ره.

بازی به وضوح برای چهار نفر طراحی شده و حتی با سه نفر هم خیلی سخته. دشمن‌ها به مرور زمان زیاد می‌شن، انگار یکی اون‌ها رو از هیچ می‌سازه. اگه توی یه مکان زیاد بمونی، هجوم اونقدر شدید می‌شه که دیگه راهی جز فرار نیست؛ و فرار هم با وجود حرکت خشک کاراکتر تقریباً غیرممکنه. حرکت کاراکتر یکی از ضعیف‌ترین بخش‌های بازیه. دکمه‌ی چمباتمه اصلاً وجود نداره، پرش به‌جای اینکه راهی برای رد شدن از موانع باشه، فقط یه هاپ بی‌خاصیته که نه توی مبارزه کمکی می‌کنه و نه می‌تونی از هیچ مانع کوتاهی رد شی. من عاشق سختی هستم وقتی بتونم از شکستم درس بگیرم، ولی وقتی همه‌ش شانسه و نه مهارت، دیگه حوصله‌سربره.

اقتصاد بازی هم مشکل دیگه‌ایه. با چهار تا جای فقیرانه برای آیتم‌ها، مجبوری مدام بین تراموا و ساختمون‌ها بدوی. قراضه‌ها هم معمولاً کم‌ارزشن و توی ساختمون‌های بزرگ پخش می‌شن. این یعنی دوندگی بیش از حد، اونم با یه جابه‌جایی خشک و بی‌روح. علاوه بر این، وقتی یه هم‌تیمی می‌میره، یه آیتم تصادفی از تراموا پرت می‌شه بیرون. این یعنی یه اشتباه کوچیک می‌تونه کل استراتژیت رو به هم بریزه. هزینه‌ی ارتقا سلاح‌ها هم اونقدر بالاست که توی گروه ما همیشه یه نفر با یه اسلحه‌ی خوب بازی می‌کرد و بقیه با چراغ قوه الطفیه. خود ارتقاها خلاقانند و سلاح‌های بامزه‌ای می‌سازن، ولی به قیمت فدا کردن بقیه‌ی امکانات. از اون طرف نقشه‌ها هم زیاد نیستن؛ حداقل توی اوایل بازی فقط همون چند تا ساختمون تکراری رو می‌بینی و لوت کردن بعد از ده بار گشتن واقعاً خسته‌کننده می‌شه.

من به‌عنوان یه بازیکنی که عاشق راز و رمزه، همیشه دوست داشتم هر گوشه رو بگردم، ولی فشار زمان و دشمن‌ها واقعاً اجازه نمی‌داد. حس می‌کردم بازی نمی‌خواد من کاوش کنم؛ می‌خواد فقط زنده بمونم و فرار کنم. این اولین باری بود که کاوش توی یه بازی ترسناک برام به‌جای لذت، تبدیل به اضطراب شده بود. با این حال باید بگم از نظر فنی بازی روی سیستم ما کاملاً روان اجرا شد و باگ یا لگ به چشمم نیومد. طراحی بصری هم با وجود سادگی، شخصیت داره، مخصوصاً همون تضاد بین چهره‌های معصوم دشمن‌ها و کارای مرگبارشون. موسیقی و صدا همون حس گنگ و مبهم رو به‌خوبی منتقل می‌کنه، هرچند اونطور که باید در ذهن نمی‌مونه. نورپردازی ریزه‌کاری‌های خوبی داره و توی صحنه‌های پر از دشمن، تشخیص دوست از دشمن به یه مبارزه‌ی اعصاب‌خرد کن تبدیل می‌شه که همون بخش دوست‌داشتنی بازیه.

در نهایت، Mimesis بازی با پتانسیل بالاییه، ولی توی وضعیت فعلی نمی‌تونم با خیال راحت به همه توصیه‌اش کنم. اگه با یه تیم چهار نفره‌ی پایدار و صبور این کار رو شروع کنی، لحظات کمدی و ترسناک فوق‌العاده‌ای در انتظارته که ارزش دیدن داره. میمسیس‌ها از هر نظر بهترین بخش بازی هستن و من دوست دارم ببینم توسعه‌دهنده‌ها بعد از آپدیت‌های بعدی چه چیزهایی اضافه می‌کنن. ولی در حال حاضر، به‌جای اینکه هیجان‌زده بشم، بیشتر حس کردم یه معدنکار خسته‌ام که برای یه مشت قراضه جونش رو کف دستش گرفته. بعد از چند جلسه، گروه من هم تصمیم گرفت برگرده سر Lethal Company، ولی این بازی رو رها نمی‌کنم؛ فقط وقتشه یه کم بهش فرصت بدن تا خیلی بهتر بشه.

0

مزایا

  • دشمنان میمسیس با رفتار و دیالوگ‌های طبیعی، لحظات کمدی و ترسناک فوق‌العاده‌ای می‌سازند
  • طراحی خلاقانه و به‌یادماندنی دشمن‌ها، از سنجاب صورت‌چسب تا بالرین تیغه‌ای
  • اجرای روان و طراحی بصری با هویت، بدون باگ یا لگ در طول بازی
  • قابلیت کنترل میمسیس توسط اسپکترها، ارزش تکرار بالایی به بازی می‌دهد
معایب

  • هجوم بی‌رویه دشمن‌ها و جهش‌های سختی که بیشتر شانسی به نظر می‌رسند تا مهارتی
  • اقتصاد بازی با موجودی محدود و هزینه‌های بالا، حس بی‌عدالتی ایجاد می‌کند
  • حرکت خشک کاراکتر و نبود چمباتمه و پرش کارآمد، کاوش و فرار را آزاردهنده می‌کند
  • تعداد کم نقشه‌ها و چرخه‌ی تکراری لوت کردن، انگیزه را برای ادامه می‌گیرد

0

0

0

0

0

گرافیک - 7
گیم پلی - 6
داستان - 5
موسیقی - 6.5

6.1

User Rating: Be the first one !

همچنین ببینید

نقد و بررسی بازی BrokenLore: DON'T LIE

نقد و بررسی بازی BrokenLore: DON’T LIE

بعضی بازی‌ها را باید دو بار بازی کنی تا بفهمی بار اول چه چیزی را …